۱۳۸۹/۰۳/۲۳

توصيه نامه

امروز مصاحبه داوطلبان دكترا در دانشكده ما انجام مي شد. در يكي از توصيه نامه ها اين عبارت در توصيف توانايي هاي داوطلب توسط توصيه كننده آمده بود:

تسلط بر كليه ارسال مقالات توسط on-line


تصميم در مورد داوطلب هنوز اتخاذ نشده است، ولي استاد مربوطه براي يك كلاس ادبيات فارسي در حد ابتدايي كانديدي مطلوب شناخته شد.

۱۳۸۹/۰۳/۰۲

اساتيد




اين هم دو تا عكس از اساتيد گرامي

۱۳۸۹/۰۳/۰۱

ياد باد آن روزگاران II



سال 1383 كيوان متني با همين عنوان نوشته و در آن گزارشي از همايش 69 ارايه كرده و در آن ذكر شده كه در جمعه آخر ارديبهشت ماه سال 89 دوستان دوباره همديگر را ببينند، كه اين اتفاق مصادف شده با هجدهمين كنفرانس مهندسي برق ايران و گردهمايي فارغ التحصيلان دانشگاه صنعتي مورخ 22/2/89 ، جايتان خالي بود به من كه حسابي خوش گذشت يكي ، دوتا عكس برايتان ميگذارم ، بعدا هماهنگ بفرماييد تا عكسها را براتون ارسال كنم.

۱۳۸۹/۰۲/۲۵

اهدائ خون

جمعه 17 ارديبهشت براي اولين بار موفق به اهدائ خون شدم.يك بار قبلاكه رفتم خون بدم به علت مسافرت خارج ازم خون نگرفتند.داييم و برادر خانمم از اهدا كننده هاي ثابت هستند، فكر ميكنم فراورده هاي خوني را از خون اهدا كنندههاي ثابت تهيه ميكنند.در ايران خدا را شكر از نظر خون بعلت وجود اهدا كنندههاي كافي نياز به خون نميباشد. نميدانم در ساير كشورها وضعيت چه طور است، اگر دوستان تجربه يا اطلاعاتي دارندفكر ميكنم دانستنش جالب باشه.

۱۳۸۹/۰۲/۰۵

گردهمایی فارغ‌التحصیلان دانشکده

همانطور که می‌دانید امسال کنفرانس مهندسی برق ایران از 21 تا 23 اردیبهشت در دانشگاه صنعتی اصفهان برگزار می‌شود. دانشکده برق هم برای آنکه دانشجویان و اساتید قدیمی دانشکده با هم تجدید دیدار کنند، ابتکار جالبی زده و یک گردهمایی و ضیافت شام در روز دوم کنفرانس (22 اردیبهشت) ترتیب داده است که مدعوین آن همه دانشجویان و اساتید جدید و قدیم دانشکده هستند (اینجا را ببینید).

فکر کنم برای گردهمایی ما نیز فرصت بسیار خوبی است. اگر می‌خواهید در این گردهمایی شرکت کنید، باید در وب‌سایت زیر ثبت‌نام کنید و مشخصات خود را وارد نمایید:

http://icee2010.ir/ZK361/alumini.zul

۱۳۸۹/۰۱/۲۴

هند

تعطیلات نوروز فرصتی بود تا هند را ببینم.وقتی برگشتم قصدم این بود که اینجا بنویسم که "هرگز به هند سفر نکنید!"، ولی حالا که خستگی سفر از تنم خارج شده مینویسم:"زیاد هم بد نبود!!"، شاید اگر دو، سه هفته دیگر نظرم این شده بود:"ارزش یک بار تجربه رادارد!". ولی حتی چند سال دیگر فکر نمیکنم نظرم تغییر چندانی کند!
باری و اما هند:
1- کشوری با دو برابر مساحت ایران و جمعیتی 16 برابر جمعیت ایران.
2- در خیابانها مامور راهنمایی و رانندگی ندارند ولی گاو چرا.
3- در شهر ها گربه ندارند ولی میمون چرا.
4- کلاغ ندارند ولی طوطی چرا.
5- گنجشک ندارند ولی سنجاب چرا.
6- توالتهای عمومی بسیار زیاد است، ولی این توالتها عموما مردانه و فاقد آب، سنگ توالت ، دستشوئی ،سیستم فاضلاب، تهویه و دیوار است.
7- در هند هرگز احساس تنهائی نخواهید کرد چرا که فوج متکدیان تنهائیتان را پر میکنند، حتی اگر به فلان معبد بالای کوه با فیل هم رفته باشید.
8- دستفروشان بسیار نگران سوغاتی حتی برای چند همسایه آنطرفترتان هستند لذا کیلومترها دنبالتان میآیند.
9- مفهوم تجارت و خرید وفروش با آنچه ما فکر میکنم بسیار متفاوت است و هر فروشنده ای آرزوهایش را در همان یک فروش سعی میکند براورده کند.
10- پشت ماشینها به جای "بیمه ابوالفضل" نوشته شده "بوق بزنید"، حتی به جای "رفیق بی کلک مادر" نوشته شده "لطفا بوق بزنید"
اساسا یک هندی بدون بوق نمیتواند رانندگی کند، جزء هنگامی که در آستانه تصادف علی الخصوص با یک عابر است. دلیل این امر خیلی ساده است، فرمان اتوموبیلشان سمت راست است.
11- مفهوم فرعی و اصلی و عابر و موتور سوار با فرهنگ ما تفاوت اساسی دارد.
12- فاصله شهرها خیلی خیلی زیاد است مثلا 220 کیلومتر لذا برای طی این فاصله حداقل یک روز کامل باید رانندگی کنید.
13- از استخرهای بسیار زیبای هتل های 5 ستاره میتواننید لذت بصری فراوان برد چرا که شنا در آنهابرای توریستها اکیدا ممنوع میباشد.

۱۳۸۹/۰۱/۰۱

سال نو مبارک

سال هشتاد وهشت هم با تمام بیم ها و امیدها ، غم ها و شادیها ، سختی ها و خوشی ها گذشت.
آنچه باقی ماند امید به آینده ای بهتر است.
با وجود اینکه هرگاه صحبت از سال هشتاد و نه میشود شاه بیت غزل، گرانی و رکود تورمی در اقتصاد است،
آرزوی سالی پربرکت برای دوستان و خوانندگان این صفحه ، سالی توام با شادی و رهایی و مهمتر از همه سلامتی را دارم.
در صحبت نوروزی با برخی از دوستان ، تمایل به تازه کردن دیدارها مشترک بود امیدوارم امکان و همت آن در این سال نصیبمان شود.

۱۳۸۸/۱۲/۲۴

yahoogroups

نميدانم من نمي توانم به ايميلمان در گروه ياهو نامه بفرستم يا واقعا از دست رفته »اگه كسي از دوستان ميتونه در اين زمينه كمك كنه.

۱۳۸۸/۱۲/۱۲

دو سال و یک روز گذشت

دقیقا دو سال و یک روز از وقتی که سوییس را ترک کردیم و به آمریکا آمدیم می‌گذرد. دو سال پیش در چنین روزهایی در تب و تاب سفر و اسباب کشی و کشف دنیایی جدید بودیم. امروز دوباره در همان تب و تابیم. چند روز پیش مرجان موفق شد از دانشگاه ETHZ در زوریخ برای یک دوره پست-داک پذیرش بگیرد. دو ماه فرصت داریم که اسباب کشی کنیم و بار دیگر از فراز اقیانوس اطلس پرواز کنیم. دو سال پیش مرجان به دنبال من راهی این سفر شد و این بار نوبت من است که به دنبالش بروم. دو سال پپش رومینا فقط چهار ماه داشت و خیلی نگران سختی سفر بودیم. این بار رومینا مشغول شیرین زبانی است و ما در فکر اینکه او چه به سرعت زبان آلمانی یاد خواهد گرفت و از ما جلو خواهد افتاد.

زوریخ پایتخت اقتصادی سوییس است. شهری آلمانی زبان. بسیار مدرن و بسیار گران و با فرهنگی بسیار متفاوت با لوزان و بخش فرانسه زبان سوییس. کار مرجان تمام وقت خواهد بود و حداقل در ابتدای کار تا جا بیافتیم، من کاری پیدا کنم و رومینا را به مهد بسپاریم نگهداری رومینا با من خواهد بود. پروژه‌های جاری در اینجا هنوز ادامه دارند و تا چند ماهی از آنجا و از راه دور روی آنها کار خواهم کرد. این روزها بیشتر کارم مدلسازی آماری و طراحی الگوریتم‌ها و برنامه نویسی است. کاری که قادر خواهم بود در خانه انجام دهم. بعد از اینهمه سفر دیگر پوستمان کلفت شده است. نگران اسباب‌کشی و هزار و یک کار کوچک و بزرگ اداری و هزینه‌های سرسام‌آور نیستم. این هم بگذرد.

ماه فوریه دو سال قبل در کنفرانسی در آمستردام بود که با دوستان اروپایی خداحافظی می‌کردم،‌ آخرین قرارها با استادم را مرور می‌کردم و با استاد جدیدم برای پروژه‌های جدید نقشه می‌کشیدیم. هفته پیش، در آخرین روزهای فوریه امسال در همان کنفرانس که این بار در واشنگتن برگزار شده بود همکاران اروپایی را بعد از دو سال دیدم،‌ خبر آمدنم را دادم و با دوستان آمریکایی خداحافظی کردم. بیژن هم امسال در کنفرانس بود و توانستم پیش از رفتن با او دیداری تازه کنم.

دو سال بعد کجا خواهم بود؟ آیا باز مشغول آماده‌شدن برای اسباب کشی دیگری خواهم بود؟ آیا همچنان دانشجویی خانه به دوش خواهم بود یا جایی قرار خواهیم گرفت؟ نمی‌دانم. تنها می‌دانم که باز ماجراجویی جدیدی در پیش است. زبان جدید. فرهنگی جدید و محیطی تازه. باز چیزهای جدیدی یاد خواهم گرفت و باز برای جمعی دیگر از دوستانم دلتنگ خواهم شد. با وجود تمامی محدودیت‌هایی که داشتیم پورتلند با ما خوب تا کرد. زمستان بارانی و طولانی اینجا را دوست داشتم. کار گروهی با سه آزمایشگاه مختلف، همکاران خوش‌برخورد و پر انرژی و شاداب و استاد باهوش و مهربان خاطره‌های خوبی هستند که با خود به یادگار خواهم برد.

كيش

جاتون خالي هفته گذشته سفري چند روزه به جزيره كيش باتفاق خانواده داشتيم.براي بار دوم از پارك دلفينها ديدن كردم با اينكه بليطش به 40 هزار تومان رسيده ولي باز هم ارزش ديدن دارد.از اتفاقات جالب و نادري كه برامون اتفاق افتاد برنده شدن هر چهار عضو خانواده در دو قرعه كشي كه ساعت 10 شب در پاساژها پس از خريد انجام ميشه بود . در شب اول خانمم و پسر كوچكم محمد برنده يك قهوه ساز و يك اجاق برقي شدند و در شب دوم من و پسر بزرگم مهدي برنده يك كتري برقي و يك مولينكس، مخلوط كن شديم، از ارزش ريالي جايزه ها كه بگذريم ، احتمال اتفاق افتادن چنين پيشامدي با توجه به اينكه جايزه ها معمولا 4 عدد و شركت كننده ها بالغ بر چند هزار نفر هستند خيلي كم است.