به نظر من زيرکترين افراد کساني هستند که قوانين بيمه اتومبيل در کانادا را وضع کرده اند. بي نهايت زيرکانه و دقيق به طوري که به عزراييل هم جان نميدهند. به مثالهاي زير توجه کنيد:
۱. هنگام بستن قرار داد بيمه از شما خواسته ميشود که پول ماه اول و آخر را با هم بپردازيد که اگر وسط قرار داد بيمه ارزانتري پيدا کرديد يا طرف آن نرويد و يا اگر هم ميرويد پول ماه آخر را رفته بدانيد!
۲. در هنگام تمديد بيمه بايد اتنظار داشته باشيد که از شما براي افزايش مبلغ قرار داد در سال جديد در خواست شود! حتي اگر تصادف نداشته باشيد. (البته معمولا با افزايش سنوات رانندگي مبلغ بيمه کمتر ميشود ولي در يکي دو سال گذشته اينطور نبوده).
۳. و بدتر اينکه: اگر تصادفي داشته باشيد که مقصر آن شما هستيد بيمه پس از پرداخت پول به شما يا طرف مقابل اطلاعات شما را به يک database مرکزي که قابل دسترسي براي ساير شرکنهاي بيمه است منتقل ميسازد به طوري که هنگام تمديد بيمه با شرکت فعلي يا خريد بيمه از يک شرکت ديگر بيمه شما به طرز چشمگيري افزوده شده به طوريکه خواهيد ديد به تدريج پول خسارتي را که بيمه پرداخت کرده از شما ستانده ميشود. به همين دليل است که بيشتر مردم ترجيح ميدهند مساله به شرکت بيمه گزارش نشود تا از جيب مبارک هزينه را بپردازند. اين وضعيت باعث شده که هنگام تصادف باجگيريهايي صورت بگيرد. اين باجگيري ها بيشتر از جانب اقشاري است که در آمد کم دارند و مخصوصا با ايجاد تصادفهاي ساختگي که طرف مقابل را مقصر قلمداد ميکند و با تهديد به گزارش به شرکت بيمه از طرف مقابل اخاذي ميکنند.
۴. اگر هنگام تصادف اتومبيل شما Ride off (ديگر قابل استفاده نباشد) پولي که به شما بابت جبران قيمت اتومبيل پرداخت ميشود بر اساس جدول خودشان است. جالب اين است که هنگام بستن قرار داد قيمت سالانه بيمه شما بر اساس قيمتي است که شما اتومبيل را خريده ايد و به بيمه اطلاع داده ايد. پس هرچه ماشين را گرانتر بخريد بيمه شما بالاتر است ولي پرداخت خسارت از طرف بيمه به شما براساس جدول خودشان است که نام آنرا گذاشته اند Black book.
۵. در صورت مرگ يا تصادفهاي شديد که منجر به کار افتادگي شود شرکت بيمه با استفاده از وکلاي ورزيده خود سعي در پرداخت حداقل Liability را دارد. مثلا موضوعي را شنيده بودم که در أن فردي که بر اثر تصادف با اتومبيل X صدمه شديد ديده بود و در خواست خسارت از شرکت بيمه اتومبيل X را کرده بود. شرکت بيمه نصف مبلغ را پرداخت کرد و صاحب اتومبيل X مجبور به فروش خانه خود شد که باز هم نتوانست کل مبلغ را تهيه کند. نتيجه اين شد که صاحب اتومبيل X به عنوان يک فرد Bankrupt به اداره اعتبار معرفي شده که در نتيجه اين شخص حتي قادر به خريد يک مبل به صورت اقساط نخواهد بود.
۶. مثال: من پارسال يک اتومبيل Honda Civic 1999 خريدم. حساب کردم و ديدم که پس از ۴ سال پولي که بابت بيمه اين ماشين داده ام به اندازه قيمت خريد ماشين است. با اينکه بيمه من از طرف شرکتي است که فقط مهندسين و Professional ها را بيمه ميکند و از همه شرکتها ارزانتر است.
نتايج:
۱. نتيجه گيري اقتصادي: اتومبيل شما از بيمه شما ارزانتر است. گراني بيمه باعث رکود صنعت اتومبيل کانادا شده است.
۲. نتيجه گيري اجتماعي: هيچ راننده اي بيمه نيست و فقط خود شرکتهاي بيمه هستند که در آمد آنها هميشگي و بيمه شده است.
۳. نتيجه گيري سياسي: قوانين بيمه از طرف شرکتهاي بيمه و بانکها وضع شده است ولي ظاهرا از طرف دولت است. سياستمدار ها هم براي مبارزات انتخاباتي خود از اين اهرم استفاده ميکنند. ( قابل توجه آقاي Dalton McGuinty نخست وزير راستگو و صادق انتاريو).
۴. نتيجه گيري عقلاني: در رانندگي دقت فراوان به خرج دهيد.
۵. نتيجه گيري ابلهانه: بدون بيمه رانندگي کنيد تا پول آنرا پس انداز کنيد!
۶. نتيجه گيري احساسي: شايد به خاطر هزينه بيمه نتوانيد اتومبيل مورد علاقه خود را بخريد بنابراين ممکن است هميشه در فراق اتومبيل دلخواه خود بسوزيد و بسازيد. (البته شوخي بود).
۷. نتيجه گيري دمکراتيک: کانادا کشور آزادي است و هر چه دلتان ميخواهد داد و هوار بزنيد و در تلويزيون و راديو اعتراض کنيد و يا اگر عصباني شديد حتي به خواهر و مادر شرکتهاي بيمه فحش دهيد ولي کيه که گوش کنه!!!
۸. نتيجه گيري دوستانه: مهرداد و دوستاني که در انتاريو هستند براي خريد ماشين و بيمه با من مشورت کنند (شوخي بود اين هم)
خوب نظر شما چيست؟؟ اين هم از اين که بعد از مدتها سکوت که حسابي شکستمش.
وبلاگ ِ چند نفر از ورودیهای سال ۶۹ دانشکدهی برق و کامپیوتر دانشگاه صنعتی اصفهان
۱۳۸۳/۰۵/۱۰
بيمه دروغ
درگيري تيم ملي نمادي از اپيدمي درگيريهاي حکومتي است
به نقل از وبلاگ آقای ابطحی:
چند روز پيش در مورد درگيري تيم ملي فوتبال در بازي با عمان و آبروبري اين کار مطلب نوشتم. اما ظلم است اگر فقط اين بار را بر دوش تيم ملي بيندازيم.
يک نگاه عبوري تنها به تيتر روزنامه هاي هفته گذشته در عرصه رفتارهاي سطوح بالاي حکومت حکايت از آن دارد که همه در حال سيلي زدن به هم هستند: وزارت بازرگاني به طور قاطع اعلام مي کند که اقتصاد کشور وقتي که هنوز نمايشگاه ديگري نداريم با تعطيلي يک مرتبه نمايشگاه بين المللي تهران آسيب جدي مي بيند، شهرداري قاطعانه اعلام تعطيلي آن را مي نمايد. وزارت راه مي گويد جاده چالوس باز شده، نيروي انتظامي مي گويد بسته است. دولت مي گويد قصد راه اندازي فرودگاه امام را دارد، نيروهاي رسمي مي گويند نخواهيم گذاشت. سخنگوي دولت مي گويد وزارت اطلاعات مي تواند قاتل زهرا کاظمي را پيدا کند، دادگستري تهران مي گويد اين حرف هم سخني با استکبار و در راستاي تامين خوراک براي راديوهاي بيگانه است. وزارت ارتباطات مي گويد که قرارداد ترک سل بهترين و اقتصادي ترين قرارداد است، نماينده محترم مجلس اعلام مي کند اين قرار داد هزار برابر بدتر از ترکمن چاي است.
با اين حساب آيا سيلي رد و بدل شده در تيم ملي نمادي از اين حرکت حکومتي نيست؟
اگرچه در صحنه سياست ممکن است همه اين کارها براي آن باشد که در آخرين سال کار دولت، از دولت رو کم کني شود تا پرونده، سربلند کار را به پايان نبرد. اما هدف هرچه باشد بايد قبول کرد که اين سيلي هاي رسمي و اين روياروهايي حکومتي در رفتار جامعه تاثيرگذار هستند.
اخلاق در خانواده
- خواهران گرامي،
خشونت راهگشا نيست. به دادگاه شكايت كنيد. - برادران عزيز،
پيش از تجديد فراش موضع سياسي خود را مشخص نكنيد. - روزنامهنگاران محترم،
پيش از بندبازي با دادستان هماهنگ كنيد. - قاضي شريف،
گر حكم شود كه مست گيرند
در شهر هر آنكه هست گيرند؟
۱۳۸۳/۰۵/۰۹
بنویسید
تعداد نوشتههای وبلاگ از ۱۰۰ گذشته است. با این نوشته میشود ۱۰۳ تا. بیشترین تعداد نوشتهها متعلق است به آرش (۲۳). و ردههای بعدی عبارتند از کیوان (۱۶)، مهرداد و فرشاد فاطمی (هر کدام ۱۱)، فاطمه و مسعود غفاری (هرکدام ۸)، آرش عفیفی و رضا (هر کدام ۷). بقیهی دوستان هم در مجموع ۱۲ نوشتهی دیگر فرستادهاند. چک کنید جمع عددهای بالا ۱۰۳ بشود!
البته چون پروفایل همهی دوستان قابل دیدن نبود مجبور شدم بعضی از عددهای بالا را از طریق شمارش به دست آورم. اگر پروفایلها باز باشد میتوان تعداد کلماتی را هم که دوستان نوشتهاند ردهبندی کرد.
چرا بعضی از دوستان کم مینویسند یا اصلاً نمینویسند؟
حمید ستار که قلم زیبایی هم دارد میتواند کمی در مورد موسیقی برایمان بنویسد.
از میان خانمها فقط فاطمه مطلب نوشته است.
فرزانه مینویسد ولی فقط کامنت! چرا نوشتهی جداگانهای نمیفرستد؟
عزیز دیگر حتی کامنت هم نمیگذارد.
آرش عفیفی مدتی است ساکت است.
از مهرداد انتظار بیشتری میرود. شخصاً دوست دارم نوشتههایش را بخوانم. از اندیشههایش بنویسد. درست است که گفتهاند «کم گوی و گزیده گوی چون در» ولی فقط «کم» نه «خیلی کم».
مطمئن هستم که تعداد دیگری از دوستان هم وبلاگ را میخوانند ولی عضو آن نشدهاند. چرا نشدهاند؟ وقت نوشتن ندارند؟ حال نوشتن ندارند؟ یا امکانات نوشتن ندارند؟
باز هم دست رضا درد نکند که مینویسد، گیرم بی نقطه و کاما! همان بینقطه و کاما نوشتناش را عشق است.
خلاصه این که این نهال نورسته به آبیاری نیاز دارد. رهایش نکنید. بنویسید.
۱۳۸۳/۰۵/۰۸
داستان بمب اتمی
داستان بمب اتمی، داستان بسیار جالبی است. البته هنوز نسخههای متفاوتی از این داستان وجود دارند که هر کدام طرفدارانی دارند ولی نسخهای که به نظر من جالبتر و باورکردنیتر بود این است: هایزنبرگ و نیلز بور را که به یاد دارید؟ هایزنبرگ شاگرد بور بوده و سالها با هم کار کرده بودند و از نظر عاطفی خیلی به هم نزدیک و دوستانی جدا نشدنی بودند و هر کدام دیگری را تحسین میکرده. با آغاز جنگ بین دو دوست جدایی میافتد. بور در کپنهاگ میماند و هایزنبرگ به آلمان برمیگردد تا در موسسات تحقیقاتی وابسته به ارتش خدمت کند. خدمت، به این دلیل که انسانی اخلاقی بوده و در ابتدای جنگ در فکر خدمت به میهن و ... بوده. در سالهای بعدی، با مشکلاتی که برای یهودیان در آلمان پیش آمد، بور در دانمارک به بسیاری از فیزیکدانان و دانشمندان یهودی که از آلمان میگریختند پناه میداد و به آنها کمک میکرد ولی رابطه بین دو دوست قطع شده بود و بور که میترسید اگر به هایزنبرگ نامهای بنویسد، ممکن است برای دوستش یا خانوادهاش مشکلاتی پیش آید، ارتباطی با هایزنبرگ برقرار نکرد. در این میان هایزنبرگ توانست که راهی برای ایجاد یک انفجار رنجیرهای به کمک شکافت هسته اتم پلوتونیم پیدا کند. در این مرحله از جنگ هایزنبرگ به نیات هیتلر پی برده بود ولی در درون خود دچار تناقضی بین مسئولیت خود به عنوان دانشمند، کسی که به پیشبرد علم کمک میکند، و عواقب ناشی از دستیابی هیتلر به چنین کشفی، شده بود. در سال ۱۹۴۱ با پذیرش خطرات ممکن هایزنبرگ به دیدار دوست و استاد قدیمی خود، بور در کپنهاگ میرود. دیدار بین دو دوست و آنچه که در آن گذشت هنوز هم محل مناقشه بین تاریخدانان است. روایتی که من نزدیکتر به حقیقت دیدم این است: در این دیدار، از آنجا که هایزنبرگ میترسید که جاسوسان آلمانی محتوای گفتار بین او و بور را کشف کنند به طور غیر مستقیم به کشفش و احتمال ایجاد انفجار زنجیرهای اشاره میکند. منظور او در واقع این پرسش بوده که آیا با وجود هیتلر، یک دانشمند همچنان وظیفه دارد که به پیشبرد علم کمک کند و یا تحت تاثیر مسایل سیاسی، علم و جستجوی در علم را باید متوقف کرد. اما بور منظور هایزنبرگ را به درستی نمیفهمد و تصور میکند که هایزنبرگ مشغول ساخت سلاحی برای هیتلر است که بر اساس شکافت هستهای کار میکند و آشفته جلسه را ترک میکند در حالی که هنوز هایزنبرگ در مورد تناقضی که به آن فکر میکرده با او صحبت نکرده بود. هایزنبرگ به آلمان باز میگردد و بور به سایر دوستان فیزیکدانش اطلاع میدهد که آلمان در پی تولید بمب اتمی است و چندی بعد خود نیز به آمریکا میرود و با تلاش او و سایر فیزیکدانان رئیس جمهور وقت آمریکا را متقاعد میکنند که اگر کسی مانند هایزنبرگ به دنبال ساخت بمب اتمی باشد، قطعا آلمانیها به زودی آنرا در اختیار خواهند داشت و باید پیشدستی کنند. از آن طرف، در سالهای پایانی جنگ وضع اقتصادی آلمان بسیار وخیم بود و هیتلر دستور میدهد که تمامی پروژههای نظامیی که بعد از تامین بودجه در کمتر از یک سال به نتیجه نمیرسند را باید متوقف کرد. هایزنبرگ در اینجا پاسخی برای تناقضش پیدا میکند. او بودجه مورد نیازش را بسیار بیشتر از واقع اعلام میکند و همینطور اعلام میکند که ساخت بمب اتمی ممکن است دهاسال طول بکشد و دولت آلمان پروژه را تعطیل میکند. به این ترتیب یک تنه هیتلر از دستیابی به بزرگترین سلاحی که ممکن بود در نهایت نتیجه جنگ را به کلی عوض کند، باز میدارد. باقی را همه میدانیم. تیم آمریکایی با گرد هم آوردن بهترین فیزیکدانان دنیا موفق میشود که بمب اتمی را بسازد و جنگ به نفع متفقین به پایان میرسد. در سالهای بعد از جنگ هر بار که هایزنبرگ خواست با بور در مورد ملاقاتشان در کپنهاگ گفتگو کند، بور امتناع کرد. در این بین هایزنبرگ داستان خود را به روزنامهنگاران گفت و آنها او را مانند یک قهرمان ستودند و از بور به خاطر آنکه بعد از سالها دوستی نزدیک، در آن ملاقات نتوانسته بوده منظور واقعی هایزنبرگ را درک کند و عملا آمریکا را با ترساندن سلاحی که رقیب هرگز نداشته ترقیب به ساخت بمب اتمی کرده بوده، انتقاد کردند. شاید اینها باعث شد که بور هرگز نامههایی را که نوشته بود، و بارها و بارها آنها را بازنویسی کرده بود را به هایزنبرگ نفرستد و دو دوست هرگز نتوانستند که کدورتی را که بر اثر آن سو تفاهم بینشان ایجاد شده بود را پاک کنند. با مرگ بور، خانوادهاش این نامهها را کشف کردند و امروز میتوانید آنها را با ترجمه به انگلیسی پیدا کنید. اولین نامه، خلاصه تمامی داستان را از زبان بور در بر دارد. شاید اگر بور در آن روز آشفته نمیشد و به دوست قدیمی خود کمی بیشتر اعتماد میکرد و منظور واقعی او را میفهمید، تاریخ شاهد نابودی صدها هزار نفر در هیروشیما و ناکازاکی نبود...
۱۳۸۳/۰۵/۰۶
این چهار نفر
ديروز که داشتم مطلب راجع به تقارن را مینوشتم به یاد یکی از فیزیکپیشهگان بزرگ افتادم به نام «یوجین ویگنر» که کارهای مهمی در این زمینه انجام داده است و اولین کسی است که نظریهی گروهها را در مکانیک کوانتمی وارد کرده است. در همین فکرها بودم که یاد یک سخنرانی از «ادوارد تلر» افتادم که متن آن را چند سال پیش در «مجلهی فیزیک» خوانده بودم. به موضوع سخنرانی کاری ندارم، ولی یادم آمد که در آن جا گفته بود: «ما پنج نفر بودیم که از مجارستان به آمریکا آمدیم و همهمان کموبیش منشأ تحولاتی شدیم». نفر اولی را که تلر نام برده بود نمیشناسم ولی دوست دارم در مورد چهار نفر بعدی چیزهایی بنویسم: لئو زیلارد - یوجین ویگنر - جان فون نویمان و ادوارد تلر. وجه مشترک اینها این است که اولاً همه مجارستانی اند و ثانیاً همه در پروژهی مانهاتان مشارکت داشتهاند.
۱- لئو زیلارد: در ترمودینامیک و فیزیک هستهای کارهای بسیار مهمی انجام داده است. هم او بود که در روز دوم اوت ۱۹۳۹ با اتومبیلی که رانندگی آن را ادوارد تلر به عهده داشت (فقط به این دلیل که خود زیلارد رانندگی بلد نبود!) به خانهی اینشتین رفت و در آن جا او را ترغیب کرد نامهای به روزولت بنویسد و او را از «انرژی عظیمی که از شکافت هستهی اورانیم میتوان به دست آورد» آگاه کند و «امکان ساختن بمب» را به او یادآوری کند.
۲- یوجین ویگنر :کسی که نقش تقارن و نظریهی گروهها را در فیزیک به زیبایی نشان داد. کارهای شگفتانگیزی در مورد کاربرد نظریهی گروهها در فیزیک انجام داده، طوری که -شاید تحت تأثیر همین نتایجی که به دست آورده بود- مقالهای نوشت تحت عنوان «کارآیی نامعقول ریاضیات در علوم طبیعی». آدم بسیار مؤدبی بوده: گاهی سر یک سمینار از سخنران سؤال میکرد: «ببخشید،البته من خیلی کودن هستم ولی به هر حال نمیفهمم آنجا در خط دوم چه کار کردهاید». آنوقت سخنران باید میفهمید که حتماً در خط دوم مرتکب اشتباه احمقانهای شده است.
۳- جان فون نویمان: در چهار پنج سالهگی اعداد هشت رقمی را در ذهن خود ضرب میکرد. طراح و معمار کامپیوترهای امروزی است. کارهای مهمی در منطق ریاضی انجام داده است که به کارهای گودل بسیار نزدیک بود. پایهگذار نظریهی بازیها است که امروز نقش مهمی در اقتصاد دارد. کتابی نوشت به نام «مبانی ریاضی نظریهی کوانتمی» که هنوز هم مورد استفادهی فیزیکپیشهگان است. در بیشتر اتفاقات مهم علمی قرن بیستم سهیم بوده است. میگویند خودش گفته «هیچ مسألهای نبوده که من بیشتر از سه ساعت روی آن فکر کرده باشم» (این رامن فقط شنیدهام و راست یا دروغ بودناش را به عهده نمیگیرم). به معنای واقعی یک نابغه بود. متأسفانه در ۵۴ سالهگی در اثر سرطان درگذشت.
۴- ادوارد تلر : پدر بمب هیدروژنی آمریکا است. او در شکلگیری و شروع پروژهی مانهاتان هم نقش محوری داشت. پس از انفجار بمب هستهای آمریکا در هیروشیما، او از معدود افرادی بود که تلاش کرد سیاستمداران را قانع کند تا پیش از آن که روسها به بمب هیدروژنی دست یابند آمریکاییها آن را بسازند (بسیاری از فیزیکپیشهگان دیگر ازجمله اپنهایمر، مدیر پروژهی بمب اتمی، با این کار موافق نبودند).
این چهار نفر غیر از دو وجه اشتراکی که در بالا ذکر کردم یک وجه اشتراک دیگر هم دارند و آن این که نشان دادهاند اندیشهی بشر تا کجاها میتواند برود و چهقدر میتواند قدرتمند باشد.
قدرت، داشتناش شادیآفرین، دیدناش تحسین برانگیز و زیر سیطرهاش بودن البته گاه ناخوشایند است.
۱۳۸۳/۰۵/۰۵
تقارن
تقارن به اين معنی است که شما سيستمی داشته باشید و روی آن تبدیلی اعمال کنید و سیستم شما عوض نشود. آن وقت میگویید سیستم شما تحت آن تبدیل متقارن است. مثلاً یک مثلث متساویالاضلاع را در نظر بگیرید. اگر آن را ۱۲۰ درجه حول مرکزش و در صفحهی خودش بچرخانید باز هم همان مثلث قبلی را خواهید داشت. بنابراین یک مثلث متساویالاضلاع تحت این تبدیل که یک دوران ۱۲۰ درجه است تقارن دارد.
تقارن اهمیت و کاربردهای بسیاری دارد: در ریاضیات، در هنر، در معماری، در فیزیک و احیاناً جاهای دیگر.
در ریاضیات تقارن با مفهوم گروه ارتباط تنگاتنگ دارد: مجموعهی تقارنهای یک سیستم گروهی تشکیل میدهند که به آن گروه تقارنی آن سیستم گفته میشود.
در هنر و معماری نقش تقارن شاید بیشتر به چشم آید: نقاشیها، کتیبهها و کاشیکاریهای بناهای قدیمی.
در فیزیک اما تقارن نقش بنیادی دارد. به همین دلیل فیزیکپیشهگان اصولاً به دنبال تقارنهای طبیعت میگردند. در اوایل قرن بیستم خانم ریاضیدانی به نام «امی نوتر» نشان داد که وجود قوانین بقا ناشی از تقارن است. به عبارت دیگر هر تقارنی منجر به یک قانون بقا (یا قانون پایستهگی) میشود. البته این، بیان سادهی قضیهی نوتر است؛ صورت دقیق آن کمی پیچیدهتر است. مثلاً قانون بقای اندازه حرکت ناشی از تقارن سیستم فیزیکی تحت انتقال در فضا است. به عبارت دیگر اگر فضا همگن باشد (به این معنی که اگر شما در سیستم فیزیکی قرار گرفته باشید، آنگاه لحظه ای چشمانتان را ببندید و سیستم جابجا شود و بعد شما چشمانتان را باز کنید ولی با هیچ معیاری متوجه این جابهجایی نشوید)، اندازهحرکت خطی سیستم فیزیکی شما بقا دارد. به همین ترتیب بقای اندازهحرکت زاویهای ناشی از تقارن سیستم تحت دوران (همسانگرد بودن فضا) و بقای انرژی نتیجهی تقارن سیستم تحت انتقال در زمان است.
گاهی اوقات «سیستم»، یک دستگاه فیزیکی واقعی نیست بلکه مثلاً یک دسته معادلهی دیفرانسیل است. قانون دوم نیوتن (F=ma) را در نظر بگیرید. این قانون در واقع یک معادلهی دیفرانسیل مرتبهی دوم است. این قانون تحت وارونی زمان تقارن دارد. یعنی اگر شما جهت جریان زمان را عوض کنید این قانون تغییر نمیکند. اما مشاهدهی تقارن در سیستمهای فیزیکی فقط به متقارن بودن قانونی که سیستم از آن تبعیت میکند بستهگی ندارد بلکه به شرایط اولیه هم بستهگی دارد. چنان که میدانید یک معادلهی دیفرانسیل، با شرایط اولیه معین است که جواب مشخص دارد. به همین دلیل پیدا کردن تقارن در سیستمهای فیزیکی کار سادهای هم نیست. به عنوان مثال حرکت زمین به دور خورشید را در نظر بگیرید. قانون این حرکت تقارن کروی دارد (پتانسیل متناسب با عکس فاصله از خورشید است) اما مسیر حرکت این تقارن را ندارد ( بیضی است). پس فقط با دیدن مسیر حرکت نمیتوان نتیجه گرفت که قانون حاکم بر این پدیده متقارن نیست.
اگر ما بتوانیم تقارنهای طبیعت را به درستی بفهمیم بهتر میتوانیم قوانین حاکم بر آن را به دست آوریم. در واقع فیزیکپیشهگانی که اکنون در مورد قوانین بنیادی طبیعت تحقیق میکنند چنین رهیافتی را در پیش گرفتهاند.
در مورد تقارن در فیزیک و طبیعت هنوز خیلی چیزها میشود گفت ولی فکر کنم تا همین جایش هم به اندازهی کافی حوصلهتان سر رفته باشد (اگر اصلاً به این جا رسیده باشید). بنابراین بحث را در همین جا رها میکنم.
شاید فکر کنید وبلاگ چه جای این مطلب بیمزه است. واقعیت این است که آرش از من خواسته بود در مورد کارم بنویسم. فکر کردم بد نیست اول کاری را که در دورهی دکتری انجام دادهام توضیح دهم و بعد بگویم الآن چه میکنم. یاد آن دانش آموزی افتادم که در کلاس جغرافیا جواب همهی سؤالها را به افغانستان منجر میکرد و میگفت و اما افغانستان!
هر چه فکر کردم راهی پیدا نکردم که کاری را که در دورهی دکتری انجام دادهام طوری بیان کنم که خوانندهی غیر متخصص بفهمد یا برایش جالب باشد. اما حالا میتوانم بگویم کار من در دورهی دکتری مربوط میشد به نوع خاص و مهمی از تقارن به نام ابرتقارن و اما تقارن:
۱۳۸۳/۰۴/۳۰
نابغه بزرگ
چند روز پیش به سایت جالبی برخوردم (آنرا در صبحانه پیدا کرده بودم) که فهرست بلند و بالایی از دانشمندان و استادان ایرانی در سراسر جهان ایجاد کرده است. خوب به خودی خود این کار ارزشمندی است و شایسته تقدیر است و باقی قضایا...
اما مطلب جالبی که در این سایت دیدم این بود که در قسمت مخترعان بعد از ذکر نام افرادی مانند پروفسور زاده، ستاره بزرگی به نام استاد دینبلی را معرفی کرده است! واقعا که حق این استاد بزرگ را حسابی خوردهاند. این شخصیت عظیم علمی به تنهایی توانسته حاصل چندین قرن تلاش ریاضیدانان را یکجا به سطل آشغال بیاندازد و مانند آب خوردن: زاویه را تثلیث، مکعب را تضعیف و دایره را تربیع کند! قضیه وقتی جالبتر میشود که بدانید کار عظیم دیگر ایشان این است که ثابت کردهاند که عدد پی برابر است با 3.1547005 و کار تمامی ریاضیدانان بعد از سازندگان اهرام مصر را پشم کردهاند! جالبتر آنکه کتابی هم در شرح یافتههای خود چاپ کرده و در مجلات و روزنامههای ایرانی هم از کارهای ایشان و «کشفیات» استاد نوشتهاند. خلاصه که وجود تنها این یک نابغه به تمامی آن همه استاد و پژوهشگری که در آن سایت نامشان آمده بود، میچربد.
البته ما فقط این یک نابغه را نداریم که! در همان سایت برای محمدحسین طباطبایی هم مدرک فوق تخصص تراشیدهاند که ثابت شود که ما ایرانیان حالاحالاها حرفهای فراوانی برای گفتن در دنیای علم داریم و این غربیهای ابله باید بروند و کشکشان را بسابند!
۱۳۸۳/۰۴/۲۷
تهديد درباره افشاي ماجراي بم
اين خبر را بخوانيد جالبه!!!!
http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=16847
۱۳۸۳/۰۴/۲۶
The scientific impact of nations
در آخرین شمارهی مجلهی Nature مقالهای چاپ شده که نویسندهاش وضعیت علمی کشورهای مختلف را با هم مقایسه کرده. ایران هم یکی از کشورهایی است که آمارش در این مقاله هست.