۱۳۸۷/۰۵/۰۷

پیشنهاد

از لطف همه دوستان در شکستن سکوت سپاسگزارم و در اين رابطه نظر خود را در مورد برخي پيشنهادات مطرح شده عنوان مي کنم.
اول اينکه تجربه من و فرزانه ثابت کرده، ما که هر دو در تهران هستيم فقط وقتي همديگر را مي بينيم که آروز ايران باشد! يعني حضور کوتاه آرزو، بهانه و فرصت مغتنمي است براي ديدار ما که احتمالا هميشه مي توانيم همديگر را ببينيم و البته به دليل همين تصور کمترموفق به ديدار مستقل شده ايم.همين وضعيت به ازاي ساير دوستان شريفي من هم وجود دارد و از آن جالبتر به ازاي دوستان دبيرستانيم که بعضي وقتها که من با فراغ بال بيشتري سري به شهرمان بزنم و فرصتي شود دوستان را گرد هم جمع کنم و ديداري تازه کنيم.بنابراين اگر قبول کنيم که جمع شدن همه دوستان آنطرف آب در يک زمان مشخص امري نسبتا محال است، مي توان در اولين فرصتي که حداقل يکي از دوستان گذرش به ايران بخورد برنامه اي هماهنگ کرد.
بابت نوع برنامه نيز برخي پيشنهادات مستلزم هماهنگي از زمان نسبتا طولاني قبل از آن است. اما پيشنهاد جمع شدن در يک هتل و یا رستوران مي تواند عصرو يا شب دلپذيري را براي دوستان و احتمالا خانواده هایمان به ارمغان آورد.در اين ميان البته پيشنهاد برگزاري مراسم عقد و عروسي براي افشين خان هم بسيار مغتنم است. من که به نوبه خود آمادگي همکاري در هر زمينه اي را پس از گردهم آيي سال 83 به ايشان اعلام نموده ام.
نکته آخر اينکه من فکر مي کنم بيش از يک ماه است که با آقاي تاجگردون هماهنگ کرده ام که همديگر را ببينيم و البته به دليل سفرهاي متعدد کاري و غير کاري خود و همسرم در اين يک ماهه اخير هنوز فرصت پيدا نکرده ام. لذا دست به نقد به همه دوستان مقيم تهران و يا ايران، پیشنهاد فراگير شدن آن جهت جمع شدن در يک مکان جهت ملاقات را اعلام و آماده دريافت نظرات شما دوستان عزيز هستم.
به اميد ديدار

۹ نظر:

Afshin گفت...

با سلام خدمت همه دوستان
ظاهرا خانم مهدیه طلسم این وبلاگ را شکستند.
تعداد کامنت های ایشان در یک روز فکر کنم رکوردی است که به این زودی ها هم نشکند.
قبل از هر چیز باید بگویم من هم مثل مهرداد بسیاری مواقع چیزی مینویسم ولی پست نمیکنم. گاهی این مشکل حتی حالت وسواس هم میگیرد.
پیشنهاد عام بسیار خوب همان گردهمائی بود، پیشنهادی که من فکر میکنم اصلا غیر ممکن نیست و کافی است فقط یک نفر -که ظاهرا اینبار قرعه به نام رضا افتاده- همت عالی کند. مثلا آن یکی رضا خودش همت کرد و من و مسعود -ملقب به MBZ- را جمع کرد!
در مورد محل برگذاری گردهمائی هم من با تهران و اصفهان هر دو موافقم ، زمان هم همان بهار یا تابستان خوب است. البته در حالت خوشبینانه میتوان یک گردهمائی مینیمال هم قبل از آن زمان گذاشت. به عنوان مثال یکی در تهران برای ساکننین تهران و یکی در اصفهان و ....
برای گردهمائی در مراسم مربوط به ازدواج بنده هم ، از همین طریق و به صورت کاملا فروتنانه و مودبانه تمام دوستان را دعوت مینمایم.چه دوستان داخل و چه دوستان خارج. و چه دوستانی که احیانا فقط خواننده این وبلاگ هستند. زمان و محل برگذاری مراسم هم متعاقبا اعلام خواهد شد.
البته فرشاد و آرش هم نگران نباشند که تا آن زمان قطعا فرزندان فرشاد فارغ التحصیل شده اند و مشکل ایران و آمریکا هم حل .

Reza Yousefi گفت...

يكي رفته بوده شكار. ازش مي پرسند چند تا شكار زدي؟ ميگه: اون آهو را ميبيني سر كوه؟ اگه بتونم اونو بزنم، سيزده تاي ديگه هم بزنم، چهارده تا شكار زدم.

کیوان گفت...

برای ِ این که مسأله از حالت پیش‌نهاد ِ صرف خارج شود و به واقعیت نزدیک شود، پیش‌نهاد می‌کنم آقا رضا به‌طور ِ صریح بگوید نقش ِ هماهنگ کننده را به‌عهده می‌گیرد یا نه. اگر ایشان لطف کنند و این مسئولیت را به‌عهده بگیرند، آن‌وقت محل ِ برگزاری ظاهراً باید اصفهان باشد. شخصاً دانش‌گاه یا دانش‌کده‌ی ِ برق را برای ِ محل برگزاری مناسب نمی‌بینم. برای ِ این که دانشگاه در این مورد چندان هم‌کاری نمی‌کند. ضمناً اگر قرار باشد هم‌آیش به‌صورت ِ خانواده‌گی برگزار شود، شاید محیط ِ دانش‌گاه چندان مناسب نباشد.

گردِهم‌آیی‌های کوچک را هر چند نفر خودشان می‌توانند برگزار کنند ولی یک هم‌آیش ِ نسبتاً فراگیر بعد از پنج سال چیز ِ دیگری است. بنابراین لطفاً مسأله را جدی بگیریم.

Reza P. گفت...

با سلام
در مورد مسئول هماهنگي نظر لطفتان است و انجام ان بلامانع ميباشد. اما همانطور كه قبلا گفتم خانم من اين جلسات را بطور سالانه در دانشكده داروسازي و روز داروساز با همكلاساشون دارند و از دانشگاه هم هيچ كمكي نميگيرند. دو سه ساعتي در يكي از كلاسهاي دانشكده دور هم جمع ميشوند و ناهار را در رستوران صرف ميكنند و برنامه تمام ميشه. البته يكي از همكلاساش كه باغ دارند تقريبا همه سال بچه را براي گذراندن همان شب به باغش دعوت ميكندو مخارج بصورت پيكي ميباشد تا گردههمايياشون تداوم داشته باشه .بعضي از سالها هم روز بعدش را بعضي با رفتن به چادگان يا گردش در اطراف اصفهان ادامه ميدهند.

Reza P. گفت...

در ضمن با سعيد و مجيد دهقان هم صحبت كردم و منتظر نظراتشون هستم

S_M گفت...

دوستان عزيز سلام
فهرست وار مي آورم:
يكي از سرگرمي هاي من كه معمولا از ساعت 11 -12 شب به بعد، هر چند شب يك بار نيم تا يك ساعتي انجام ميشود وب گردي است و صد البته كه نخستين وبلاگ هم خواندن نوشته هاي احتمالي دوستان و پس از ان هم سر زدن به ادرس هايي كه از قبل ذخيره كرده ام.
كمتر نوشتن هم به دلايلي كه مهرداد و افشين نوشتند و بيش از آن مشغله هاي كاري است كه نمي دانم امثال ما را به كجا خواهد كشاند؟
براي گردهمايي و يا ديدن يكديگر پيشنهاد رضا مناسب است – با توجه به شرايط دانشگاه و تجربه قبل انجا چندان منلسب به نظر نمي رسد- يك باغ و يا سالن جاي مناسب تري خواهد بود.

و اما چند نمونه از اين تجارب و عادت هاي بد بنده كه تاييد نوشته هاي دوستان است:
- مجتبي را كه 30 سال است مثلا با هم دوست هستيم و فاصله خانه هامان يك كيلومتر بيشتر نيست، يكي دو سال نمي بينم تا دو سه هفته پيش ارش كچويي به اصفهان بيايد و من عباس و اين دو بزرگوار يكي دو ساعتي با هم باشيم
- مجتبي، فريد را كه خيلي دلم برايش تنگ شده پشت چراغ قرمز خيابان مي بيند و متوجه مي شود مدتي است كه به ايران باز گشته
- آن يكي اقا رضاي گل كه در نقش مشاور الان كار ميكند به شركت ما مي ايد و توفيق زيارتش حاصل نمي شود
- كمر بنده و يكي ديگر از دوستان درد مي گيرد به اين بهانه با او تماس مي گيرم از او راهنمايي مي خواهم و مدتي با هم به استخر مي رويم- كمرم بهتر مي شود – شنا و ارتباط با هم كم مي شود
......
يكي بيايد و بفرمايد كه چه بايد كرد

Afshin گفت...

رضا جان سلام
از اینکه مسولیت هماهنگی را به عهده می گیری بسیار ممنون تو هستم -هستیم- .
در مورد دانشگاه باید یادآوری کنم:
سری قبل دوستان تلاش فراوانی برای گرفتن تالار کرده بودند و از بی مهری مسئولان نیز گلایه مند،در نهایت هم به لطف کیوان در دانشکده فیزیک جمع شدیم، به همین دلیل شاید بهتر باشد اینبار مستقل از دانشگاه عمل کنیم.
به نظرم بهترین کار همانطور که کیوان گفت این است که اول تاریخ و بعد شماره حسابی را بابت ثبت نام اعلام فرمائید.
میتوان مواردی مثل برنامه و... را هم در طور زمان باقی مانده و با پیشنهاد همگان مشخص کرد.
پی نوشت:
رضا دفعه قبل شما شربت را با دست هم زدید؟

Afshin گفت...

اشاره مشترک به موضوع دانشگاه کاملا اتفاقی است . با توجه به زمان دو پست آخر ، احتمالا هنگام تایپ آخری ، ماقبل آخر پست شده است.

Hamid Tajgardoon گفت...

سلام خانم مهدیه
باور بفرمایید از یک ماه پبش تا حالا من هم به حدی مشغول بوده و هستم که حتی فرصت نکردم به وبلاگ سر بزنم (آخرین باری که به وبلاگ سر زدم 28 تیر بود و تا امروز (12 مرداد) فرصت نکردم حتی Email هایم را چک کنم).من هم در اولین فرصت هماهنگی جهت ملاقات با شما و همسرتان را انجام خواهد داد( تو رو خدا ببینید کارمون به کجا رسیده که برای یک دیدار ساده باید این همه هماهنگی و مقدمه چینی کنیم)ولی با یک دیدار دسته جمعی حداقل برای دوستان مقیم تهران (نقدا) به شدت موافقم