۱۳۸۷/۰۶/۰۶

بخندید

واقعا در همه دنیا کمدین ها خودشان را می کشند تا بتوانند مردم را بخندانند، اما در ایران وضعیت از درام به کمدی رسیده است:

امروز حزب یه بابا (که گاهی اوقات تیتر روزنامه اش شبیه این است که: امروز آقای دبیرکل دوش گرفتند و یک نفر حسابی ایشان را مشت مال داد) بهش ابلاغ کرد که باید برای انتخابات کاندیدا بشوی. این آقا چون اصلا در جریان انتخابات نبود، سه هفته است در جلسات حزب خودش شرکت نمی کند.

یکی از گروههای آلترناتیو حزب آقای دبیرکل مذکور، یک ائتلاف است که توسط همسر مکرمه اداره می شود.

یه بابایی هفته پیش گفت ما دوست یه ملتیم. امروز گفت باید روزی را که توسط یکی از مغضوبین فعلی نظام پیشنهاد شده به عنوان یکی از روزهای میراث فرهنگی به تصویب برسانیم تا پرچم ملت مذکور را در آن روز به آتش بکشیم.

با همت نابفه ریاضی یکی از سال های اخیر و به لطف اینکه یکی از وزاری جدید یک گروه جاعل مدرک حرفه ای می شناسد؛ می توانیم تمام پیشرفتهای علمی دنیا را به نام خودمان بزنیم و به رتبه اول تولید علم می رسیم (ببخشید رسیدیم).

چند تا بچه در اتفاقات مجزا با هم سن و سالانشون دعواشون شده و به اشتباه با مشت یا سنگ و احیانا چاقو آنها را کشته اند و الان مثل سگ پشیمونند؛ آنها را اعدام می کنیم. یک بابایی توی روز روشن توی خیابون بهشت تفنگ گذاشت روی صورت یک بابایی، شلیک کرد، اصلا هم پشیمون نبود و ظرف یک سال با سلام و صلوات آزاد شد.

بقیه اش را من دیگه نمی گم خودتون کافیه روزنامه ها را بخونید. ببخشید شدیدا خوابم می آید نمی توانم لینک ها را بگذارم.

۲ نظر:

Afshin گفت...

واقعاهمانطور که گفتید این لیست بسیار بلندتر است. به عنوان مثال بعد از 5 روز سوختن جنگلهای گلستان تازه دعوا شروع شده که وظیفه کیست که آتش را خاموش کند، از آنطرف اگر یک آتش سوزی در جنگلهای اروپا یا آمریکا اتفاق افتد تقریبا گزارش مستقیم و لحظه به لحظه میدهد که چند درخت و جند موش تا حالا تلف شده اند.یا...

Fatemeh Esmaeeli گفت...

من هم واقعا نميدانم چي بگويم فكر كنم بخندم بهتر باشه امروز صبح قرار بود براي يك بنده خدايي بخاطر هفتصد هزار تومن ضامن بشوم بعداز كلي جوركردن چك وسفته وپرينت از شماره حساب وتهيه گواهي كسر حقوق و.... اينكه آن بانك گفت فقط ده روز اول ماه را وام ميده واينكه بعلت اينكه تابستانه و اكثر همكارها مرخصي هستند وكسي نيست جاي من بمونه من چند ساعت مرخصي ساعتي بگيرم وآن بنده خدا هم شديدا پول احتياج داشت مجبور شدم سايت را براي دو ساعت تعطيل كنم وروي در زدم كه ساعت ده صبح باز ميشه ما ساعت 8 وربع تو بانك بوديم تا ساعت 9 اما نه تنها نوبت ما نشد بلكه حتي يك نفر هم كارش راه نيفتاده بود من هم به آن بنده خدا گفتم من ديگه نمي توانم بيشتر از اين تو بانك بمونم بپرس ببين ميشه فردا بياييم خوشبختانه مسئولش گفت فردا بياييد با عجله خودم را به محل كارم رسوندم تا سرساعت 10 كه گفتم سايت را باز كنم خوشبختانه رسيدم اما پنج دقيقه بعدش برقها رفت خيلي اعصابم خرد شد اما بعدش به اين نتيجه رسيدم كه فقط بايد خنديد يادم رفت يك شانس ديگه آوردم واينكه خوشبختانه كامپيوتر من برق اضطراري داره و به يوپي اس وصله ومن توانستم اين متن را بنويسم