وبلاگ ِ چند نفر از ورودیهای سال ۶۹ دانشکدهی برق و کامپیوتر دانشگاه صنعتی اصفهان
۱۳۹۱/۰۱/۱۳
۱۳۹۰/۰۴/۱۸
skygroup
هنگام برگشتن از پكن باران شديدي شروع به باريدن گرفت و متاسفانه پرواز ما ايران اير كه از توكيوحركت كرده بود نتوانست در پكن به زمين بنشيند و مجددا به توكيو برگشت. با گذشت يكساعت از پرواز كنسل شدن آن در حدود ساعت 8 شب به وقت محلي توسط مسئول هواپيمائي اعلام گرديد. همچنين اعلام شد كه هزينه و انجام اقامت و شام بعهده ايران اير است. پس از گذشت يك ساعت مسافران كه كليه مراحل خروج را گذرانده بودند و كارت پروازشان در دستشان بود به سالن اوليه فرودگاه پكن برگردانده و يك اتوبوس از مسافران هم به هتل مورد نظر ايران اير فرستاده شدند. در اين لحظه مسئول ايران اير اعلام كرد كه چون كنسل شدن پرواز بعلت بدي آب و هوا بوده، هواپيمائي در قبال هزينه ها مسئو ليتي ندارد و كليه هزينه ها بعهده مسافران است. در اين هنگام بعلت دروغ گوئي مسئول ايران اير و خستگي و بلا تكليفي، مسافران اقدام به هو كردن و كف زدن در فرودگاه نمودند، تعداد زيادي از مسافران هم بعلت خستگي در سالن ورودي بر روي زمين نشسته بودند. در اين هنگام تور ليدرهاي تور ما اسكاي گروپ با هماهنگي با مسئولانشان يك شب ديگر اقامت ما را در پكن تقبل و تدارك ديدند كه جا دارد از اين بزرگواران و آقاي هاشمي و خانم محمدي تشكرنمايم. ولي متاسفانه بقيه مسافران وضعيت نامناسبي را تا فردا ظهر كه پرواز انجام گرديد گذراندند و هواپيمائي جمهوري اسلامي با پشتوانه يك كشور نتوانست كاري برايشان انجام دهد.
۱۳۹۰/۰۴/۱۱
سفر به چين
يكي دو هفته قبل فرصتي دست داد تا به اتفاق خانواده عازم چين شهر پكن شويم. پكن(بيجينگ)، پايتخت شمالي با جمعيتي 27 ميليوني داراي وسعتي حدودا 10، 12 برابر تهران است. ميدان تيان انمن بزرگترين ميدان دنيا علاوه بر اينكه بعلت موقعيتش كه ورودي شهر ممنوعه است بخاطر اعتصاب ودرگيري دانشجويان در چند سال گذشته با حكومت حاكم، از معروفيت خاصي برخوردار است و هم اكنون هم موارد امنيت اطراف اين ميدان رعايت ميشود. شهر ممنوعه محل زندگي بيش از 18 امپراتوري چين بوده است كه از ديدنيهاي اين شهر است.قيمت تاكسي در پكن ورودي 10 يوان و تقريبا معادل تاكسي تلفني حدود 6الي 7 هزار تومان براي مسيرهاي داخل شهر ميباشد. از ديگر ديدنيهاي اين شهر ميتوان به كاخ تابستاني و معبد بهشت اشاره كرد. ورزشهاي دست جمعي، نمايش، اكواريم و نمايش اكرباتيك از ديگر ديدنهاي اين شهر به شمار ميرود. بازار و خريد هم از ديگر جاذبه هاي اين شهر است در برخي از بازارها تا 1/0 قيمت پيشنهادي هم امكان چانه زني وجود دارد. مرواريد،يشم، ابريشم و صنايع دستي از جمله مواردي است كه دولت جهت عرضه ان به توريست حمايتهايي انجام ميدهد.
۱۳۹۰/۰۳/۰۴
سفر تهران
پس از مدتي تنبلي و مشغله كاري و فيلتر شدن سايت ، باز دلتنگ نوشتن شدم. هفته قبل كه با هواپيما از تهران به اصفهان مي آمدم، متوجه شدم كه هواپيما صندلي رديف 13 ندارد. گفتم شايد با اين كارهواپيما با اين قدمت را بشه توي هوا نگه داشت. اتفاقا هوا هم خراب بود و هواپيما تكانهاي شديدي مي خورد. به بغل دستيم گفتم مثل شهر بازي ميمونه، البته اگه سالم برسيم بدك نيست .
تهران كه بودم يك روز صبح براي رفتن به محل كار تاكسي سرويس گرفتيم، در مسير پس از يك ترافيك مختصر كه ماشينها حركت كردند، راننده ما حركت نكرد، جواني 22،23 ساله ، صداش كرديم ولي بيدار نشد» از ماشين پياده شديم و تو فكر جابجا كردن ماشين، كه يك دفعه راننده تكاني خورد و گفت من كجام و ...
سوار ماشين شديم گفت كجا ميخواهين برين، انگار كاملا ريست شده بود. احوالش را كه پرسيديم عصباني شد گفت من از 5 صبح تا 9 دارم رانندگي ميكنم و زد تو لاين مقابل و گازش را گرفت، راستش ما هم كه ديديم حال درست حسابي نداره از خير بقيه مسير گذشتيم و پياده شديم، راننده عينك دودي شديدي روي چشماش بود، بعضي ها ميگن قرص خورده كه اين جوري شده و چون چشمهاشون به نور حساس ميشه عينك دودي هم ميزنن. خلاصه بخير گذشت.
تهران كه بودم يك روز صبح براي رفتن به محل كار تاكسي سرويس گرفتيم، در مسير پس از يك ترافيك مختصر كه ماشينها حركت كردند، راننده ما حركت نكرد، جواني 22،23 ساله ، صداش كرديم ولي بيدار نشد» از ماشين پياده شديم و تو فكر جابجا كردن ماشين، كه يك دفعه راننده تكاني خورد و گفت من كجام و ...
سوار ماشين شديم گفت كجا ميخواهين برين، انگار كاملا ريست شده بود. احوالش را كه پرسيديم عصباني شد گفت من از 5 صبح تا 9 دارم رانندگي ميكنم و زد تو لاين مقابل و گازش را گرفت، راستش ما هم كه ديديم حال درست حسابي نداره از خير بقيه مسير گذشتيم و پياده شديم، راننده عينك دودي شديدي روي چشماش بود، بعضي ها ميگن قرص خورده كه اين جوري شده و چون چشمهاشون به نور حساس ميشه عينك دودي هم ميزنن. خلاصه بخير گذشت.
۱۳۹۰/۰۱/۲۰
احوال
پس از بیست سال٬ رخت جوانی را از کارگاه مهندسی برچیدم و بساط معرکهگیری را سر پیری در حجرهی پولشماران و نزولخواران گستردم و فیالحال خدمت ارباب طمع میکنم.
۱۳۸۹/۱۲/۲۴
فرهاد
دوست عزیزمان فرهاد دادگستر، ورودی ۶۸ نرمافزار، چند سالی است که در استرالیا زندگی میکند. خبردار شدم که در جریان سیل اخیر منطقه کوینزلند خانه فرهاد در شهر بریزبین به شدت آسیب دیده. فرهاد و دخترش کیانا در زمان سیل تصمیم گرفتند که با ماشین از مهلکه فرار کنند ولی ماشین آنها در عمق آب فرو رفت. خوشبختانه گروه امداد آنها را به موقع نجات دادند. در زمان سیل در منطقه آنها ارتفاع آب به بیش از چهار و نیم متر رسیده بود. فرهاد و خانوداهاش سالم هستند ولی خانه، ماشین و تمامی مایملکشان طعمه سیل شده است. شرح کامل ماجرا را میتوانید از قلم فرهاد در وبلاگش بخوانید.
۱۳۸۹/۱۲/۱۳
Doseldolf
I am now at Doseldorf, some times I could not write something in our weblog becase of less time and network problem,yesterday I had experince speed more than 200 km about 240 to Hanover by car, we visit Cebit 2011, I remembered ARASH and softwear and hardwear fierend in this expo. have a good time
۱۳۸۹/۱۰/۰۱
بوشهر، زادگاه پدري
براي مراسم تاسوعا و عاشورا فرصتي دست داد تا باتفاق پدر به بوشهر سفر كنم. يك مراسم جالب و ديدني سينه زني بوشهري است كه مداحي در وسط حسينيه به مرثيه خواني مشغول ميشود و تعدادي به دور او حلقه زده و همزمان با سينه زني به دور او ميچرخند.سينه زنهاي جديد به حلقه اضافه شده تا حلقه به ماكزيمم قطر خود برسد.در اين هنگام شخصي كه مسئول هماهنگي حلقه ها است از اين حلقه سينه زنان بهتر را انتخاب وحلقه جديدي را تشكيل ميدهد، بدين ترتيب حلقه اول كوچك و حلقه دوم بزرگتر شده و اين كار تا رسيدن حلقه ها به ماكزيمم قطر انجام ميگردد. اين كار تا تشكيل چندين حلقه ادامه پيدا ميكند و افراد ماهرتر به حلقه دروني هدايت ميشوند.هماهنگي دراين مراسم بسيار سخت است چون علاوه بر چرخش وهماهنگي حركت پاها، همخواني با سينه زني همراه است. در طي مراسم هم مداح و مسئول هماهنگي شالهايي به عنوان هديه ميگيرند كه معمولا انرا به حسينيه بر ميگردانند. از ديگر مراسم جالب ، صبحدم خواني است كه قبل از اذان صبح عاشورا انجام ميشود. در مركز شهر و نزديك بازار سنج و دمام نيز زده ميشود كه علاقه مندان زيادي را به خود جذب ميكند ، اين قسمت بيشتر شبيه به كارناوال بود تا مراسم عزاداري.
www.boushehri.blogfa.com/post-528.aspx
http://www.ebtekarnews.com/Ebtekar/News.aspx?NID=26862
اطلاعات بيشتر در اين سايتها قابل دسترسي است.
www.boushehri.blogfa.com/post-528.aspx
http://www.ebtekarnews.com/Ebtekar/News.aspx?NID=26862
اطلاعات بيشتر در اين سايتها قابل دسترسي است.
۱۳۸۹/۰۹/۲۵
در سوگ آزادی
امروز غربت حسین نه در کربلا که در خیابانهای تهران نمایان بود. از امام حسین تا آزادی هیچ هیئتی عزادار حسین نبود و تهران در ماتم آزادی و آزادگی غرق سکوت بود.
۱۳۸۹/۰۹/۲۰
حق حیات
و ما نفس می کشیم در این هوای دودآلود زهرآگین. رای های دزیده شده فراموشمان شد. ما حتی برای حق نفس کشیدنمان نیز (که گرفته شده)، اعتراضی نمی کنیم! ما مظلومیم و خود اجازه داده ایم تا به ما ظلم شود. ای کاش برای حفظ حیاتمان کاری کنیم و فریادی بزنیم. حکومت و قدرت پیش کششان! آیا حاضریم برای ادامه حیات یکصدا فریاد کنیم که ما تبعات همه سیاستهای بی خردانه شما را پذیرفته و نیازی به محصولات خودکفایی نداریم. فقط اجازه دهید ما نفس بکشیم. کاش کاری می کردیم فقط برای زنده بودن. وعده خداست که در قیامت مظلومان را مورد عتاب قرار می دهد که چرا اجازه دادید مورد ظلم واقع شوید. اگر توان مقابله تان نبود، مگر زمین من بزرگ نبود چرا ماندید و بر جور ظالم افزودید.
خدایا ما را چه شده که نه یارای قیام داریم و نه توان هجرت و هنوز حسین را مظهر آزادگی می خوانیم و بر او اشک می ریزیم. فکری باید ...حرکتی باید ...
خدایا ما را چه شده که نه یارای قیام داریم و نه توان هجرت و هنوز حسین را مظهر آزادگی می خوانیم و بر او اشک می ریزیم. فکری باید ...حرکتی باید ...
۱۳۸۹/۰۸/۱۱
منشور كورش
ديروز فرصتي دست داد تا به موزه ملي بروم و علاوه بر موزه از منشور كورش كه به صورت اماني چند ماهي در ايران است ديدن كنم. در موزه گروهي از دانش اموزان نيز حضور داشتند، مسئول موزه خانمي كه براي دانش اموزان توضيح ميداد، با اينكه اخلاق تندي داشت ولي توضيحات و نحوه گفتمانش جالب و حاوي مطالب بسيار اموزنده اي بود، كاش مدارس ما بيشتر به اين برنامه ها توجه ميكردند، به هر حال انشالله دوستان فرصتي بگذارند و از اين موزه ديدن كنند.
۱۳۸۹/۰۷/۲۰
در مینسوتا
حدود یک هفته است که برای گذراندن یک دوره فرصت مطالعاتی یکساله به عنوان استاد مدعو دانشگاه Minnesota به شهر Minneapolis در آمریکا آمدهام. مینسوتا ایالت بسیار زیبایی است از این نظر که پر از دریاچه است: در حدود دههزار دریاچه در این ایالت وجود دارد (بد نیست از روی google map نگاهی از بالا به نقشه این منطقه بیندازید و به تعداد بسیار زیاد دریاچهها دقت کنید). در واقع عبارت «ایالت 10000 دریاچه» روی پلاک خودروهای این ایالت هم نوشته شده است! این را هم بگویم که این منطقه در زمستان بسیار سرد میشود.
اگر وقت اضافه داشتید میتوانید یک نگاهی به افاضات من در سایت انجمن پردازش تصویر بیندازید.
اگر وقت اضافه داشتید میتوانید یک نگاهی به افاضات من در سایت انجمن پردازش تصویر بیندازید.
سفر به تايلند
اواخر شهريورماه فرصتي دست داد تا باتفاق خانواده و دوستان سفري به تايلند داشته باشيم . بانكوك با اسمي طولاني كه ثبت ركورد شده از شهر هاي بزرگ و پايتخت تايلند ميباشد.اين شهر داراي مترو زير زميني و ترن هوايي براي حمل و نقل عمومي است ، تاكسي اتوبوس، موتور ، قايق و موتور سه چرخ (توك توك) نيز از وسايل مرسوم ميباشد. كرايه تاكسي متعارف و در صورتي كه سه يا چهار نفر باشيد كاملا به صرف ميباشد، در غير اين صورت استفاده از توك توك و مترو و ترن هوايي توجيه دارد.بانكوك داراي ترافيك سنگين بخصوص در ساعات ابتدايي شب است.از ميان اين شهر رودخانه بزرگي بنام چاو پرايا جريان دارد كه قابل كشتيراني است. تور شب در رودخانه بهمراه شام يا كرفتن قايق و رودخانه و كانال گردي در بانكوك از ديدنيهاي اين شهر ميباشد. در كنار رودخانه معابد ، ساختمانهاي لوكس، ... جلب توجه مينمايد. پلهاي زيبا بهمراه مشاهده نحوه زندگي مردم شهر در مجاورت كانال ها ديدني است. در شهر بانكوك علاوه بر وجود چندين پارك ، نمايشگاه مار، آكواريوم، باغ وحش، شهر بازي و ... چندين روز شما را مشغول مينمايد. بازار هاي متعددي در اين شهر برقرار است كه بعضي در روزهاي خاص، بعضي در ساعات خاص كالاهاي خود را ارائه مينمايند. بازار پاتونام، بازار شب، چاتاچوك و MBK وپلاتينيوم و .... از بازارهاي اين شهر ميباشد. صنايع دستي ، پوشاك و جواهر از علاقمنديهاي ما ميباشد. بيرون از شهر دينيهاي و محلهاي گردشگري متعددي وجود دارد براي مثال باغ رزها و پارك فيلها بهمراه ديدار از بازار شناور برنامه يك روزه اي است كه ارزش ديدن دارد.پاتايا شهر ساحلي نيز داراي جزايري زيبا با امكان انجام ورزشهاي ابي و كايت سواري، بهمراه باغهاي زيبا ، نمايشگاه مار ، تمساح ، فيل و ...است.البته وقت و هزينه اجازه ديدن از مكانهاي تاريخي متعدد، طبيعت زيبا و انجام سرگرميها ي مختلف ...را نمي دهد. از ديگر موارد ديدني و خوردني غذا ها و ميوه هاي اين كشور ميباشد كه در نوع خود بسيار جالب است . براي دريافت اطلاعات شما ميتوانيد كتاب الكترونيكي تايلند تراول منوال را دانلود واسنفاده نماييد.من چند عكس ديدني از اين سفر را برايتان ميگذارم.
۱۳۸۹/۰۶/۳۱
تسليت زرير به فرشاد
دوست عزیز فرشاد جان، درگذشت مادر گرامیتان را تسلیت عرض میکنم روحش شاد. قربانت زریر
گزیدهی از کتاب پیامبر اثر جبران خلیل جبران شما میخواهید از راز مرگ آگاه شوید اما چگونه این راز را در خواهید یافت مگر که ان را در قلب زندگی بجویید؟اگر به راستی میخواهید روح مرگ را مشاهده کنید پنجره قلبتان را به سوی جوهر زندگی بگشاییدزیرا مرگ و زندگی یکی هستند چنانکه رودخانه و دریا از یک گوهرند مردن چیست جز برهنه در باد ایستادن و در آفتاب ذوب شدن؟
تاخير از نبودن من بود ببخشيد
گزیدهی از کتاب پیامبر اثر جبران خلیل جبران شما میخواهید از راز مرگ آگاه شوید اما چگونه این راز را در خواهید یافت مگر که ان را در قلب زندگی بجویید؟اگر به راستی میخواهید روح مرگ را مشاهده کنید پنجره قلبتان را به سوی جوهر زندگی بگشاییدزیرا مرگ و زندگی یکی هستند چنانکه رودخانه و دریا از یک گوهرند مردن چیست جز برهنه در باد ایستادن و در آفتاب ذوب شدن؟
تاخير از نبودن من بود ببخشيد
۱۳۸۹/۰۶/۲۸
ویکی اقتصادی فارسی
ظاهرا فرشاد عزیز دستی هم در تدوین بخش اقتصادی ویکی پدیا داشته اند.
http://chaay.ghoddusi.com/2010/09/post_1196.html
http://chaay.ghoddusi.com/2010/09/post_1196.html
در راه مانده
خسته و کوفته در حالی که به شدت نیاز به خواب داشتم راهی منزل شدم. کنار ولیعصر بالاتر از میرداماد به مقصد تجریش سوار یک پراید نقره ای رنگ شدم. در دلم آرزو کردم فضای ماشین و طرز رانندگی راننده به من این اجازه رو بده تا لحظاتی چشم هایم را ببندم. ماشین حرکت کرد و من با چشمانی بسته به پشتی صندلی تکیه داده بودم. خانم کنار دستی پولی به راننده داد و تقاضای توقف برای پیاده شدن کرد. راننده با لهجه غلیظ یکی از شهرهای غربی کشور میزان کرایه این مسیر را پرسید و گفت اینجا را نمی شناسد و نمی داند کرایه چقدر می شود. پس از پیاده شدن آن خانم، راننده به صحبتی که شروع کرده بود ادامه داد. اهل اینجا نیستم. ساعت 4.5 صبح رسیدم تهران و از صبح تمام تهران را برای پیدا کردن یک آمپول زیرسر گذاشته ام و شروع کرد به شمردن نام داروخانه هایی که به آنها سر زده بود. هیچ یک از این بیمارستانها و داروخانه ها تنوانسته بودند داروی مورد نیاز او را تامین کنند و هلال احمر نیز نامش را نوشته بود و گفته بود تا 15 روز دیگر می تواند برای دریافت آن مراجعه کند. با خود اندیشیدم این حرفها چقدر آشناست. چشمهایم را باز کردم و از آینه نگاهی به راننده انداختم. خدای من! این همان راننده ای بود که من اواخر زمستان و یا اوایل بهار همین مسیر را با او طی کرده بودم و دقیقا همین حرفها را از او شنیده بودم. حالا دیگر در ذهنم حرفهای او را قبل از خودش تکرار می کردم. تنها فرزندم مادرزادی یک کلیه داشت و حالا آن کلیه دچار مشکل شده و دیروز عمل پیوند داشته. دکترها گفته اند اگر تا 24 ساعت این آمپول را نزند کلیه پس می زند. داروخانه ... گفته آزاد می تواند به من بدهد اما هزینه اش 60 هزار تومان است و من این پول را ندارم. حالا دوباره دارم بر می گردم به همان داروخانه که آیا می تواند امانتی به من این دارو را بدهد تا 15 روز دیگر که آمپول را از هلال احمر گرفتم به ایشان برگردانم. تا حالا چندین مسافر سوار و پیاده شده بودند و من داشتم دیوانه می شدم. یادم افتاد دفعه پیش هرچه کردم با یکی از دوستان داروسازم تماس بگیرم جواب نداد و در جواب من که از او شماره تماس خواسته بودم گفته بود موبایلم را بابت عمل جراحی فروخته ام و الان موبایل ندارم. خانم دیگری داشت با آدمهای مختلف هماهنگ می کرد که من از ماشین پیاده شدم و تنها کاری که می توانستم انجام دهم بخشیدن کل موجودی همراهم بود برای اینکه به خرید آزاد دارو کمک کند و هیچ وقت نفهمیدم که پیگیریهای آن شب آن خانم به کجا رسید و آیا او توانست دارو را تهیه نموده و با دست پر به شهرش برگردد. یادم افتاد تمام آن شب در فکر بودم که 24 ساعت مهلت این پدر تمام شد! آیا توانست راهی برای کمک به فرزندنش پیدا کند و آیا او زنده خواهد ماند؟ و حالا من بودم و تکرار دوباره همه آن حرفها که حتی یک کلمه اش هم عوض نشده بود. تمام راه داشتم با خودم کلنجار می رفتم که آیا کسی می تواند با این همه رقت و دلواپسی دروغ بگوید؟! آیا ممکن است او اینگونه مردم را به قول معروف تیغ بزند؟! هرچه کردم تنوانستم بپذیرم که دروغ باشد این قصه! گفتم شاید دوباره نیاز به پیوند مجدد پیدا کرده! شاید ... آخر مگر این دکترها نمی دانند که این آمپول نیاز است که او را از قبل در جریان بگذارند؟ مگر می شود؟ ... سوالات پیاپی ذهن خسته ام را آزار می داد و من هنوز نمی خواستم باور کنم که او دروغ می گوید.
دنیا کوچک بود و ما باز به هم رسیده بودیم و حالا این تکرار من را برای کمک نکردن به هر که در سر راهم قرار می گیرد مصمم تر کرده بود. با خود اندیشیدم چه کسی تاوان این بی اعتنائی جمعی به در راه مانده واقعی را خواهد پرداخت؟
دنیا کوچک بود و ما باز به هم رسیده بودیم و حالا این تکرار من را برای کمک نکردن به هر که در سر راهم قرار می گیرد مصمم تر کرده بود. با خود اندیشیدم چه کسی تاوان این بی اعتنائی جمعی به در راه مانده واقعی را خواهد پرداخت؟
۱۳۸۹/۰۶/۲۱
تشكر
غم از دست دادن عزيزان به خصوص مادر بسيار سنگين است. (در مورد من) به خصوص اگر فرزند كوچك خانواده باشي و براي چندين سال -وقتي با والدين تنها زندگي مي كني- دمخور و رازدار او و پس از شش سال دوري وقتي برمي گردي؛ با بيماري مادر روبرو شوي.
از همه دوستان كه با كامنت در اين وبلاگ، حضور در مراسم، اهداي تاج گل، تماس تلفني و ايميل ابراز لطف و همدردي كردند بسيار ممنونم. اين همدردي ها تحمل اين لحظات سخت را آسانتر مي كند.
اميدوارم همواره شاد باشید و من هم بتوانم در شادي ها پاسخگوي محبتتان باشم.
ممنون
فرشاد فاطمي
۱۳۸۹/۰۶/۱۳
تسلیت به سید فرشاد فاطمی
سلام فرشاد جان، مصیبت وارده و از دست دادن مادر را به شما و خانواده محترم تسلیت می گوییم. خداوند به شما صبر بده.
۱۳۸۹/۰۵/۲۶
كنسرت
قبل از ماه رمضان باتفاق زرير به كنسرتي كه در سينما خانواده چهار باغ برگزار شد رفتيم، شايد حركتي جديد بود پيانو با تنبك و دف و تار و كمانچه، هنگامي كه گروه مشغول نوازندگي و خواننده مشغول خواندن بود، برق صحنه قطع شد و گروه حدود 2،3 دقيقه در تاريكي مطلق به كار خود ادامه داد.خانمم گفت اينها اگه نتهاشون را حفظ نباشن كه نميتونن ، بنظر من كه در اون تاريكي و ان شرايط سازشان را هم كه گم نكنن خيلي بود، چه به نوازندگي. بعد از انكه برق صحنه وصل شد ، خواننده از استرسهاي كار در اينجا گفت و اين (قطع شدن برق) را هم بهش اضافه كرد كه مورد تشويق حاضرين قرار گرفتند،استقبال خيلي زيادي هم شده بود جاي شما خالي بود.
اشتراک در:
پستها (Atom)