۱۳۸۸/۰۲/۰۸

عاشقانه

لحظه های عشق، ناب، شیرین و به یادماندنیند و عاشقانه ترین لحظه ... شاید اولین دیدار، اولین گفتار، اولین ... و یا شاید حتی اولین تجربه مرگ! وقتی چشم بگشائی و چهره ای آشنا را ببینی که پهنای صورتش را اشک پوشانده ودستانش آغشته به خون است. بعدها بدانی که انگشتان او زیر فشار دندانهایت، زمانی که برای بازگرداندن زندگی به تو تلاش می کرده، تاب آورده اند.
در هجوم سهمگین روزمرگیها و عادتها، رسم عاشقی یادمان نرود! شاید این آخرین لحظه باشد!

۳ نظر:

mehrdad گفت...

خدا بد ندهد خانم مهدیه. خوب‌اید؟ خودتان و عزیزا‌ن‌تان؟ نوشته‌ی قبلی و این یکی کمی نگرانم کرد. امیدوارم همیشه سلامت باشید.

مهدیه گفت...

به لطف خدا همگی خوبیم. از اینکه موجبات ناراحتی دوستان را فراهم کردم معذرت می خواهم اما هدف من از گذاشتن این پست فقط یادآوری جمله آخر بود. اینکه رسم عاشقی در هجوم عادتها فراموشمان نشود.

S_M گفت...

سلام
به لطف حق بلا از همه دور باد
هرچند
هر که در این دهر مقرب تر است
جام بلا بیترش میدهند
سالم و پایدار باشید