تمام شد. تمامش کردیم. این محمد را هم مانند آن یکی بیسلاح به دهان اژدها فرستادیم. فرستادیمش و سرمست ِ شادی شدیم که اژدهاکشی میداند. جنگیدن نمیدانست که جنگاور نبود، حرفش را نشنیدیم و حرفمان را نشنید. سپر انداخت. کنار کشیدیم تا مفتضحش کردند. حالا اما به سر و روی شرمگینش هم تف میاندازیم، به تن بیجانش لگد میزنیم.
مفتضح شدیم. مفتضحمان کردند.
وبلاگ ِ چند نفر از ورودیهای سال ۶۹ دانشکدهی برق و کامپیوتر دانشگاه صنعتی اصفهان
۱۳۸۳/۰۹/۱۸
پایاب شکیبایی
۱۳۸۳/۰۹/۱۶
احتمال و بزرگی
روزی انریکو فرمی ( یکی از فیزیکدانان بزرگ قرن بیستم که محاسبات تقریبی و ذهنی او معروف است) از یک ژنرال آمریکایی سؤال کرد: تعریف یک «ژنرال بزرگ» چیست؟ جواب داد: کسی که حدود پنج جنگ پیاپی را با پیروزی به پایان برساند. فرمی پرسید: چند تا از این ژنرالهای بزرگ پیدا میشود. جواب داد: خیلی زیاد نیست، از هر صد ژنرال حدود سه تا «ژنرال بزرگ» میشوند. فرمی توضیح داد که این با نظریهی احتمال سازگار است. اگر همهی ژنرالها تقریباً مثل هم باشند و احتمال برد در هر جنگ «یکدوم» باشد، آنوقت احتمال برد در پنج جنگ پیاپی « یکسیودوم» است، یعنی از هر صد تا تقریباً سه تا!
نتیجهی این مدل با واقعیت سازگار است. ولی آیا واقعاً ژنرال بزرگ شدن شانسی است؟
۱۳۸۳/۰۹/۱۴
عسلویه
۱- هفته گذشته فرصتی پیش آمد و به همراه چند تن از اساتید دانشکده بازدید یک روزهای داشتیم از منطقه عسلویه (Asalouyeh، واقع در جنوب شرقی بوشهر و کنگان) و از نزدیک شاهد فعالیتهای انجامشده و در حال انجام برای بهرهبرداری از منبع گازی «پارس جنوبی» بودیم. در یک جمله میتوانم بگویم که حجم کاری که در طول ۶ سال گذشته انجام شده است باورنکردنی است. مهرداد حتما خاطرش هست که سال ۶۸ در جریان المپیاد ریاضی آبادان با هم از پالایشگاه آبادان بازدید کردیم و من آن موقع فکر میکردم که عجب پالایشگاه بزرگی است! ولی چیزی که در عسلویه در حال ساخت است بزرگترین مجتمع نفتی و بزرگترین منطقه ویژه اقتصادی در جهان، و در ابعادی ماورای اینهاست.
منبع گازی پارس جنوبی در فاصله ۱۰۵ کیلومتری از ساحل جنوب ایران و در نزدیکی قطر قرار دارد و با قطر مشترک است. و جالب است که قطر بهرهبرداری از این منبع گازی را از سال ۱۹۹۱ شروع کرده است در حالیکه ایران تا سال گذشته از این منبع مشترک هیچ استفادهای نکرده بود.جالب است که بدانید نصف ذخایر گاز ایران در این منبع قرار دارد (و هشتدرصد ذخایر گاز جهان) و این منبع بزرگترین منبع گازی جهان است. همچنین دانستن این نکته هم جالب است که این منبع در دهه ۱۳۴۰ کشف شده و استفاده از آن از قبل از انقلاب هم مطرح بوده است. بعد از انقلاب هم در سال ۱۳۶۹ استفاده از آن در هیات دولت تصویب شده بوده است و در ابتدا هم یک شرکت آمریکایی کارهای اولیهای را شروع کرده بوده است. اما با تصویب قانون داماتو (تحریم اقتصادی ایران) همه این شرکتها به سمت طرف قطری رفتند. تا اینکه توتال فرانسه (جزئیات امتیازات احتمالیی که توتال گرفته هنوز هم مخفی است، هم به دلایل سیاسی و هم به دلایل اقتصادی) این تحریم را شکست و از سال ۷۷ این منطقه «منطقه ویژه اقتصادی» اعلام شد و عملیات راهاندازی آن آغاز گردید.
من همه اعداد و ارقام در خاطرم نیست. ولی ابعاد تجهیزات در حال ساخت (یا ساخته شده) در این منطقه عجیبغریب است. مثلا دو اسکله دارد که ظرفیت کاری آنها ۴۰ میلیون تن در سال است، در حالیکه جمع ظرفیت بقیه اسکلههای کشور ۶۰ میلیون تن است. حدود ۲۰ پالایشگاه (و در درازمدت ۴۰ پالایشگاه) در این منطقه، برای تولید محصولات مختلف پتروشیمی برنامهریزی شده است و با راهاندازی آنها (که برخی از آنها در حال حاضر هم مشغول به کار هستند) ایران از نظر تولید بسیاری از محصولات پتروشیمی به رتبه اول جهانی میرسد. فازهای یک تا سه این منطقه مشغول به کار هستند و همین الان هم در حال تولید محصولات مختلف (واقعا باورنکردنی است که ۶ سال پیش اینجا بیابان بوده است). یک فرودگاه دارد که هر روزه تعداد بسیار زیادی پرواز در آنجا انجام میشود. (هنگام رفت با یک هواپیمای ایرباس ۳۰۰ که معولا در پروازهای طولانی استفاده میشود به عسلویه رفتیم که هواپیما کاملا پر بود و موقع برگشت هم با یک ایرباس کوچکتر برگشتیم که آن هم کاملا پر بود. مسوول مربوطه میگفت که در برخی روزها پروازهای این فرودگاه از مشهد بیشتر است!) که باز هم کافی تشخیص داده نشده و قرار است فرودگاهی بسیار بزرگتر ساخته شود (در جایی دیگر). در خود ده عسلویه (یک ده کوچک با ساکنانی عربزبان)، که تا ۶ سال پیش یکی از مناطق بسیار محروم بوده است، الان یک طویله ۸۰ متری ماهیانه تا ۸۰۰ هزارتومان کرایه میشود. تعداد بسیار زیادی شرکتهای ایرانی و خارجی در این منطقه در فازهای مختلف مشغول به کارند (مثل شل، توتال، هیوندا و حتی LG). تعداد بسیاری هم کارگر خارجی (پاکستانی، اندونزیایی و ...) در آنجا به کار مشغول هستند.
این منطقه گرمترین و بد آب و هوا ترین منطقه ایران است. دلیل آن هم اینست در آنجا کوه خیلی به دریا نزدیک است و در نتیجه بخار آب در همانجا میماند و رطوبت هوا (در آن گرمای طاقتفرسا) بالای ۹۰ درصد میرود. حتی همین الان هم همه جا کولرها روشن بود (از جمله در مینیبوسی که ما در آن بودیم). واقعا جوشکاری در این هوای وحشتناک (و آن هم با این حجم) کاری وحشتناک است (که البته اکثرا توسط کارگران خارجی انجام میشود).
مشکل دیگری که نزدیک بودن کوه به دریا در آنجا ایجاد میکند، کم بودن زمین است. بسیاری از قسمتهایی که بازدید کردیم در گذشته تپه یا کوه بوده که کاملا تسطیح شده است (یکی دو کوه کاملا برداشته شدهاند). خاکی که از این محل برداشته شده در دریا ریخته شده و از دریا زمین گرفته شده است (تا کنون ۱۴۰ هکتار زمین از آب گرفته شده و زیرسازی شده و قرار است حدود ۱۳۰ هکتار دیگر هم گرفته شود). هر فاز (یا هر پالایشگاه) موظف است که آب و برق مورد نیاز خودش را خودش تامین کند (احتمالا این یکی از دلایل پیشرفت سریع پروژهها در اینجاست: کسی منتظر دیگری نمیماند). برای تامین آب شیرین، از خود دریا استفاده میشود و روزانه حجم زیادی آب شیرین میشود (مصرف آب این منطقه در حال حاضر ۳ برابر پیک مصرف تهران است)!
باورنکردنی است که همه این کارها در ظرف ۶ سال انجام شده است. به طور خلاصه عسلویه پایتخت اقتصادی ایران در چند سال آینده خواهد بود. در اوج برداشت، منبع گازی پارس جنوبی ۶۰ الی ۱۰۰ سال گاز خواهد داشت. و فعلا بدلیل رقابت با رقیب قطری تمام توجه برداشت هرچه بیشتر از این منبع است! (البته نمیشود خیلی هم خرده گرفت. طرف قطری تا کنون تمام پیشنهادهای ایران را برای همکاری و هماهنگی در برداشت از این منبع رد کرده است). هنوز هم ایران عقب است ولی پیشبینی میشود که تا پایان امسال جلو بزند. (عجب مسابقهای! مطمئنم مهرداد در این مورد کامنتهایی خواهد داشت ؛-) )
مشکل دیگر این منطقه آلودگی وحشتناک هوا است.
۲- ایسنا هم خبر مربوط به پژوهشکده مخابرات نظری را منتشر کرده است.
۱۳۸۳/۰۹/۱۰
The Reed Flute
Pay heed to the grievances of the reed
Of what divisive separations breed
From the reedbed cut away just like a weed
My music people curse, warn and heed
Sliced to pieces my bosom and heart bleed
While I tell this tale of desire and need.
۱۳۸۳/۰۹/۰۹
وزير کشور انگلستان
چند واقعيت:
۱- وزير کشور انگلستان يک غرد نابيناست به نام ديويد بلانکت.
۲- اين آقا بسيار باهوش است و طوري رفتار ميکند که اگر شما تنها مصاحبهها يا سخنرانيهاي او را ببينيد متوجه موضوع نميشويد. مگر آنکه موقع راه رفتن از اينکه هميشه سگ راهنما دارد يا بازوي توني بلر را چسبيده متوجه شويد.
۳- چند روزي است که رسوايي سياسي اين آقا تمام فضاي سياسي انگلستان را گرفته و مرتب ميگويند آينده سياسي او زير سئوال است.
حدس بزنيد چرا؟
اين بابا کاري کرده که اگر يک دولتمرد ايراني آن را انجام ندهد (با عرض معذرت) اکثر مردم در بهرهمند بودن او از عقل سليم شک ميکنند.
اين آقا متهم است براي معشوقه سابق خود بدون تشريفات اقدام به تجديد ويزا نمودهاست و به جاي اينکه مطابق معمول کار تمديد ويزا تا اواسط تابستان طول بکشد توصيه کردهاست که ويزاي او را در بهار تمديد کنند.
۱۳۸۳/۰۹/۰۷
۱۳۸۳/۰۹/۰۶
Tale
این نوشته را بیاجازه از نویسندهاش میگذارم اینجا:
From Oshkul Ikbiri’s “Tales of the South”, a newly discovered text, translated from Old Pamenarian, quoted here for the first time.
As I kept moving on the planes and the hills of the evergreen land that was once my home and once my prison, I came across a little town of Khulazir.
Khulazir itself was a town inside another, and that other town was also named Khulazir, and was a town inside another, and that other town was also named Khulazir—I was too confused, as even for me such terrible complexities can be hard to comprehend. So I went, without much attention to the hierarchy that was built upon itself, into the fortress of Khulazir, the inner city, a place of wisdom and trickery.
I found people around me, too distressed to fear me, and I thought, “these minds are already consumed by a danger, not for their own, but for their offsprings, as only the survival of the species supreceeds that of the individual.” I was correct, as I soon found out that the city feared a formidable murderer, a certain Asghar-e-Ghatel who engaged in the rape and subsequent murder of little boys. While I still pleasured myself with the intellectual beauty of my thoughts on Asghar the murderer, I found myself face to face with Asghar, fresh from delivering a victim, with the glitter of sin in his eyes, and the self-righteous pose of a pious criminal, and hands still sweet with the pastries he must have had used to lure those boys. He began to speak first, but could only say one word AL-SIN-O-VAL-LAM, to which my only reply was to raise my hands… and he fell to my knees, as people always did. He first thought that I was an angel of punishment, or, the so called, Almighty himself, who had taken disgust towards his, [to himself] grande criminality, and had decended down to expel him henceforth to hell forever. He, obviously, was mistaken, and realized it immediately when I began to laugh: “Hahaha-hihihi”.
From then onward, I took the murderer, the so called Asghar-e-ghatel I as a disciple and he rose to become the first pillar of Pamenar.
۱۳۸۳/۰۹/۰۱
گوگل برای محققان
چند روز پیش گوگل سرویس جدید خود را با نام Google scholar ارائه کرد.
به کمک این سرویس محققان دانشجویان و اساتید میتوانند اطلاعات مرتبط به هم را که ازمجموعه های متفاوتی از کتب،نوشته های چاپ نشده ومقالات و گزارشات فنی یدست می آید، پیدا کنند.
۱۳۸۳/۰۸/۲۷
اختراع
گاهی وقتها عوامزدگی ایسنا حال آدم را به هم میزند. چند وقت پیش خبر دادهبود که یک پژوهشگر در دانشگاه یزد برای اولین بار در ایران دستگاه EPROM-Programmer ساختهاست. این خبر را هم گذاشته بود جزو اخبار علمی-پژوهشی.
شاهکار امروزشان هم این خبر است:
براي نخستین بار در جهان یك مخترع ایرانی موفق به ساخت «هواپیما هلیكوپتر» شد.