۱۳۸۴/۰۷/۲۷

شبهای برره

این مهران مدیری دیگر شورش را در آورده! طنز از این مزخرف‌تر؟ داستان از این بی‌محتوی‌تر؟ آیا کسی چرندیاتی بی‌معنی‌تر از این سریال تلوزیونی سراغ دارد؟ من که نه ولی گویا بعضی سراغ دارند. خودتان آنرا در خبر ایرنا بخوانید:

حداد عادل مثالي زد و گفت: اگر در منزل خودم يك اثر هنری همچون «شبهای برره» در تلويزيون پخش شود و يكي ديگر از شبكه‌هاي تلويزيوني سخنان خودم را پخش كند، من نمی‌توانم خانواده‌ام را راضی كنم كه سخنان من را بشنوند.

۱۳۸۴/۰۷/۲۴

بِاَیِّ ذنبٍ قُتلَت؟

و مادر ِ حسنک زنی بود سخت جگر‌آور ، چنان شنودم که دو سه ماه این حدیث از او نهان داشتند؛ چون بشنید جزعی نکرد چنان که زنان کنند، بل که بگریست به درد چنان که حاضران از درد ِ وی خون گریستند؛ پس گفت: « بزرگا مردا که این پسرم بود! که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان». و ماتم ِ پسر سخت نیکو بداشت و هر خردمند که این بشنید پسندید، و جای ِ آن بود.

تاریخ بیهقی

-----------------------------------------------------

... هویدا را سپس از طریق ِ یک راه‌رو به سوی ِ حیاط ِ زندان هدایت کردند. او قاعدتاً می‌دانست در انتهای ِ آن راه‌رو چه فرجامی در انتظار ِ‌اوست. هادی ِ غفاری که در طول ِ دادگاه در کنار ِ هویدا نشسته بود و خیره نگاهش می‌کرد، هم‌راه‌ ِ خلخالی و گروه ِ‌کوچکی از پاس‌داران و روحانیون پشت ِ سر ِ هویدا گام می‌زد.
به‌محض‌آن‌که پای ِ هویدا به حیاط رسید، یکی از کسانی که از پشت ِ سرش می‌آمد هفت‌تیری به دست گرفت و گلوی ِ هویدا را نشانه رفت و دو تیر خالی کرد. هویدا به زمین افتاد. خون از رگ ِ گردن‌اش فواره می‌زد. گویا آن که به هویدای ِ شصت ساله تیر‌اندازی کرده‌ بود می‌خواست او را به مرگی تدریجی و پرعذاب بکُشد. انگار مرگ ِ فوری ِ جوخه‌ی ِ اعدام را مناسب ِ حال ِ هویدا نمی‌دانست. هویدا که می‌دانست زخمی مهلک برداشته، به شخصی به نام ِ کریمی، که در صف ِ هم‌راهان ِ خلخالی بود رو کرد و به تمنا خواست که جان‌اش را بستاند. کریمی هم، ظاهراً از سر ِ لطف، هفت‌تیر را به دست گرفت و تیر خلاصی بر جمجمه‌ی ِ هویدا زد. هویدا دیگر واپسین لحظات ِ حیات‌اش را پشت ِ سر می‌گذاشت. گویا به زمزمه گفته ‌بود «قرار نبود این طور تمام بشود»
... در روز ِ مرگ ِ هویدا نشریات ِ پای‌تخت سرمست از باده‌ی ِ پیروزی صفحات ِ اول ِ خود را به عکس‌هایی به‌راستی شنیع از جسد ِ خون‌آلود ِ هویدا تخصیص دادند... می‌گویند عذاب ِ مرگ چهره و جسد ِ انسان را کج‌ومعوج می‌کند. اما در چهره‌ی ِ هویدا نشانی از این اعوجاج نبود. برعکس، در آن آرامش و سکونی غریب و حتی تکان‌دهنده به چشم می‌خورد...
خانواده‌ی انشاء سعی ِ تمام داشت که افسرالملوک را به راستی متقاعد کند که فرزندش امیرعباس به اروپا تبعید شده و مادر ِ هویدا هم در این بازی هم‌کاری ِ تمام نشان می‌داد.

برگرفته از کتاب ِ «معمای ِ هویدا» نوشته‌ی ِ دکتر عباس ِ میلانی

بخشی از مقدمه‌ی ِ کتاب:
معمای ِ هویدا را حدود ِ شش سال پیش آغاز کردم. محرک ِ اولیه‌ام نامه‌ای از دبیران ِ دایرةالمعارف ِ ایرانیکا بود. می‌خواستند مقاله‌ای در باب ِ زنده‌گی‌ی ِ امیرعباس ِ هویدا بنویسم. می‌گفتند ۲۵۰۰ کلمه حیات‌وممات‌اش را کفایت می‌کند... متوجه شدم که هویدای ِ واقعی با هویدای ِ‌خیال ِ من اشتراک ِ چندانی ندارد. دومی حتی کاریکاتور ِ خوب ِ اولی هم نبود. به تدریج به این نتیجه رسیدم که نه تنها او بل که همه‌ی ِ شخصیت‌های ِ مهم ِ‌ روزگارمان را از زوایایی گاه مخدوش و محدود و اغلب مغرض و مغلوط شناخته‌ایم.
...به نظرم رسید که فرضیات و گمان‌ها و جزمیات ِ‌ پیشین را وا باید گذاشت و شناخت ِ هر کس را باید از نو با پیروی از روش ِ پیش‌نهادی‌ی ِ دکارت بیاغازیم...
-----------------------------------------------------
خواندن ِ این کتاب ِ محققانه و جذاب را به همه‌ی ِ دوستان پیش‌نهاد می‌کنم.

۱۳۸۴/۰۷/۲۳

میلاد

ناگهان
عشق آفتاب‌وار نقاب برافکند
و بام و در
به صوت ِ تجلی درآکند،
شعشعه‌ی ِ آذرخش‌وار فرو کاست
و انسان برخاست.

احمد ِ شاملو

---------------------------------------------

در ازل پرتو ِ حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه‌ای کرد رخت، دید ملک عشق نداشت
عین ِ آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

حافظ

۱۳۸۴/۰۷/۲۲

مترسک

جایی پنهان در این شب ِ قیرین
اِستاده به جا، مترسکی باید؛
نه‌ش چشم، ولی چنان که می‌بیند
نه‌ش گوش، ولی چنان که می‌پاید.

بی‌ریشه، ولی چنان به جا سُتوار
که‌ش خود به تَبَر کنی ز جای، اِلّاک.
چون گردوی ِ پیر ِ ریشه در اعماق
می نعره زند که از من است این خاک.

چون شب‌گذری ببیندش، دزدی‌ش
چون سایه به شب نهفته پندارد
کز حیله نفس به سینه درچیده‌ است
تا ره‌گذرش مترسک انگارد.

آری، همه شب یکی خموش آن جاست
با خالی‌ی ِ بود ِ خویش رو در رو
گر مشعله نیز می‌کشد عابر
ره می‌نبرد که در چه کارست او.

احمد ِ شاملو

۱۳۸۴/۰۷/۲۰

چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است

انگار دلارهای ناشی از فروش نفت 57 دلاری بدجوری تو جیب آقای احمدی نژاد سنگینی میکنه .خبر زیر عینا از سایت گویا نیوز نقل شده است :
" احمدی نژاد در سفر به قم 20 میلیارد تومان تسهیلات برای اتمام طرح از حرم تا جمکران اختصاص داد.
معاون عمرانی استاندار قم ، تصریح کرد :احمدی نژاد در سفر به قم قول داد تا 20 میلیارد تومان تسهیلات علاوه بر تسهیلات قبلی طرح از حرم تا جمکران در اختیار مسؤولان اجرای طرح قرار دهد تا طرح مذکور هر چه سریع‌تر به اتمام رسد.
طبق اطلاعات به دست آمده این اعتبار قرار است طی روزهای اخیر پس از عقد قرارداد توسط یکی از بانک‌های عامل استان تأمین شود.
ماه گذشته نیز از سوی هیات دولت احمدی نژاد یک میلیارد تومان جهت ساخت وساز داخلی مسجد جمکران اختصاص یاقت.
ياد اور مي شود در طول حيات پربركت امام (ره ) ايشان اجازه ندادند حتي يك ريال از وجوهات شرعيه و يا بودجه عمومي دولت صرف مجموعه جمكران شود ....ظريفي مي گفت اي كاش اقاي احمدي نژاد قبل از اختصاص اين ارقام براي مسجد جمكران ؛ فكري به حال شرايط اضطراري بازار راكد و... مي كرد چراكه آورده اند كه: « چراغي كه به خانه رواست برمسجد حرام است .»
"

۱۳۸۴/۰۷/۱۵

اقدام موثر

بی‌خود نیست که می‌گویند که دستگاه دیپلوماسی کشور با آمدن رییس جمهوری جدید خیلی فعال‌تر شده است. از سخنرانی جناب رییس در سازمان ملل و نتایج مشعشع آن تاکنون که بگذریم، گویی بقیه مقامات هم به جنبش افتاده‌اند و بسیار مستدل و منطقی تمام مشکلات سیاست خارجی کشور را حل می‌کنند.

بعد از آنکه امروز وزیر امور خارجه کانادا در مورد ارائه قطع‌نامه‌ای درباره نقض حقوق بشر در ایران به سازمان ملل صحبت کرد، کریمی‌راد (سخنگوی قوه‌ی قضاییه) یادآور شد: «کشوری مانند کانادا پرونده‌اش در بخش حقوق بشر، پرونده‌ای تاریک و مخدوش است و چنین صحبت‌هایی را مطرح می‌کند و می‌خواهد ایران را زیر سوال ببرد... ما این اقدامات کانادا را که در جهت مخدوش کردن وجهه‌ی یک نظام مردم‌سالار است را محکوم می‌کنیم و به آنها هشدار می‌دهیم که به گونه‌ای رفتار نکنید که سابقه‌ی شما در تاریخ تاریک‌تر شود.»

خلاصه باید گفت که سخن‌گوجان، ای‌ول! حساب این کانادای جهانخوار (!؟) را خوب رسیدی!

۱۳۸۴/۰۷/۰۸

راه‌نمایی

این هم راه‌نمایی آرش از زبان آقای لاریجانی:

... وي فن‌آوري هسته‌اي را براي ما و نسل آينده ما مهم دانست و افزود: آمريكا مساله‌اش با ما فقط مسايل اتمي نيست بلكه اين يك جنگ است و امروز اگر به آن گردن دهيم فردا حقوق بشر، روز ديگر حزب‌الله، دموكراسي و چيزهاي ديگر از مسايل آنان خواهد بود.

۱۳۸۴/۰۷/۰۷

رقص یا رقاص؟

بد نیست که گاهی سخن را بسنجیم پیش از آنکه گوینده را تخطئه کنیم:

«وی ادامه داد... دو سال پیش پنجاه هکتار زمین را به قیمت یک میلیارد تومان فروخته‌اند... و فروشنده پول زمین را در بانک به صورت طویل المدت گذاشته است و ... سالیانه یکصد و هشتاد میلیون دریافت می‌کند، ولی همین شخص از این زمین نمی‌توانست سالیانه سی میلیون تومان به دست بیاورد که 10 میلیون تومان آن هم خرج هزینه کشت زمین می‌شد... الان بیست میلیون تومان درآمد کشاورزی تبدیل شده به یکصد و هشتاد میلیون تومان درآمد بانکی... این ظلمی است که به کشاورزان می شود... این یک نوع غارت و تاراج نیست؟ ... چرا درآمد کشاورزی از بهره بانکی کمتر است؟ ... من خودم ذرت کاشته‌ام، دولت ذرت را از من کیلویی یکصد و چهل تومان می‌خرد، اما یک کیلو ذرت را به خود من داده‌اند هزار و دویست و پنجاه تومان، ‌من از دولت بخرم و بکارم، از آن طرف از من چند می‌خرد؟ یکصد و چهل تومان، خوب کشاورز چکار کند؟»

هدف من تحلیل این پرسش از دیدگاه اقتصادی و یافتن باصرفه‌ترین روش سرمایه‌گذاری برای کشاورزان صاحب زمین در این شرایط نیست. بیشتر می‌خواهم به این نکته توجه کنیم که پیش‌قضاوت‌های ذهنی تا چه اندازه می‌توانند در بستن چشم‌ها و گوشها به اطلاعاتی که از اطراف به ما می‌رسند، موثر باشند. برای آنکه بهتر متوجه نکته من شوید، پیش خود قضاوت کنید که شنیدن یا نشنیدن نام گوینده، «حسنی»، قبل از خواندن متن تا چه اندازه بر درکمان از این نوشته می‌توانسته تاثیر داشته باشد. متن کامل را می‌توانید در اینجا بخوانید.

۱۳۸۴/۰۷/۰۵

کسی لطف کند و مرا راهنمایی کند

می‌گویند تمام مردم ایران طرفدار دستیابی ایران به تکنولوژی هسته‌ای هستند و این یک قضیه ملی است. فکر می‌کنم که یا من خیلی از مرحله پرت هستم یا براستی یک جای کار می‌لنگد. چیزی که من نمی‌فهمم این است که چرا در حالی که ایران مشغول «غنی‌سازی اورانیم» است، مرتب از حق خود در مورد «دستیابی به تکنولوژی هسته‌ای» صحبت می‌کند؟ اگر هدف کسب علم و دانش است، می‌شود کسی به من بگوید تولید کردن اورانیم غنی شده، آنهم به میزان چندین برابر مقدار لازم برای سوخت‌های هستی نیرو‌گاه‌ها، چه ربطی به موضوع داد؟ در تمامی دنیای فیزیک هسته‌ای و ذرات بنیادی، چیز دیگری جز غنی‌سازی اورانیم وجود ندارد؟ در ثانی، این همه مرکز مختلف در نقاط مختلف کشور برای این قضیه غنی سازی به راه افتاده‌اند که اورانیم غنی شده برای کجا تهیه کنند؟ برای نیروگاه‌های هسته‌ای که نداریم؟؟ نکند برای نیروگاه هنوز ساخته نشده بوشهر آنها را می‌خواهند؟ راستی مگر یک نیروگاه چقدر سوخت مصرف می‌کند که ما این همه سانتریفیوژ احتیاج داریم؟ از آن گذشته، مگر با روسیه قرارداد انحصاری نداریم که تا ۱۰ سال، سوخت نیروگاه را آنها تهیه کنند؟ می‌شود کسی لطف کند و مرا راهنمایی کند؟

۱۳۸۴/۰۷/۰۲

رفتیم ؟

رفتیم شورای امنیت؟[+] [+]