۱۳۸۵/۰۳/۰۹

سه هشتم

نوشته‌ی کیوان در واقع بهانه‌ای بود که کمی به «صدای بلند» به مسئله یادگیری و مشکلات آن فکر کنم. کامنت من البته انتقادی به متن کیوان نبود بلکه به نوعی زنجیره افکاری بود که بعد از خواندنش دوباره به سراغم آمده بوده‌اند. من همیشه با این قضیه «فهمیدن» مشکل داشته‌ام و هنوز هم دارم. متن کیوان در واقع بهانه‌ای بود برای اینکه نشان بدهم گاهی اگر دانشجویی به شنیدن مطالب «پیش پا افتاده» دهانش باز می‌ماند از فکر نکردن نیست بلکه ممکن است بخاطر فکر کردن باشد! مشکل من دانشجو همچنان پابرجا است. «سلف ایده‌آل» در یک شاخه از مدار خودش یک مدل است،‌ همانطور که تابع دلتا یک مدل است. چرا قرار دادن آن یکی در مدار مشکلی ندارد ولی بدست آوردن این یکی در جواب‌ها مشکل دارد؟؟ «مرز مدلسازی» تا کجاست و قواعد سرانگشی را تا کجا باید رعایت کرد. این چیزی است که دانشجو به سختی «یاد» می‌گیرد. درست است که در مسائل مکانیک اکثر توابع دارای نقاط ناپیوستگی نبوده‌اند ولی در مدارهای الکتریکی خیلی عادی هم خیلی وقتهای توابع جریان یا ولتاژ ناپیوسته هستند (سوئیچ!).
ریاضی‌دان و فیزیک‌دان مشهور، راجر پن‌روز در کتاب The road to reality به موردی مشابه اشاره می‌‌کند. متن کمی طولانی ولی فوق‌العاده جالب است (در این متن منظور از 3/8 کسر سه هشتم است):

One of my mother’s closest friends, when she was a young girl, was among those who could not grasp fractions. This lady once told me so herself after she had retired from a successful career as a ballet dancer. I was still young, not yet fully launched in my activities as a mathematician, but was recognized as someone who enjoyed working in that subject. ‘It’s all that cancelling’, she said to me, ‘I could just never get the hang of cancelling.’ She was an elegant and highly intelligent woman, and there is no doubt in my mind that the mental qualities that are required in comprehending the sophisticated choreography that is central to ballet are in no way inferior to those which must be brought to bear on a mathematical problem. So, grossly overestimating my expositional abilities, I attempted, as others had done before, to explain to her the simplicity and logical nature of the procedure of ‘cancelling’.
I believe that my efforts were as unsuccessful as were those of others. (Incidentally, her father had been a prominent scientist, and a Fellow of the Royal Society, so she must have had a background adequate for the comprehension of scientific matters. Perhaps the ‘stern face’ could have been a factor here, I do not know.) But on reflection, I now wonder whether she, and many others like her, did not have a more rational hang-up—one that with all my mathematical glibness I had not noticed.
There is, indeed, a profound issue that one comes up against again and again in mathematics and in mathematical physics, which one first encounters in the seemingly innocent operation of cancelling a common factor from the numerator and denominator of an ordinary numerical fraction.
Those for whom the action of cancelling has become second nature, because of repeated familiarity with such operations, may find themselves insensitive to a difficulty that actually lurks behind this seemingly simple procedure. Perhaps many of those who find cancelling mysterious are seeing a certain profound issue more deeply than those of us who press onwards in a cavalier way, seeming to ignore it. What issue is this? It concerns the very way in which mathematicians can provide an existence to their mathematical entities and how such entities may relate to physical reality.
I recall that when at school, at the age of about 11, I was somewhat taken aback when the teacher asked the class what a fraction (such as 3/8) actually is! Various suggestions came forth concerning the dividing up of pieces of pie and the like, but these were rejected by the teacher on the (valid) grounds that they merely referred to imprecise physical situations to which the precise mathematical notion of a fraction was to be applied; they did not tell us what that clear-cut mathematical notion actually is.
Other suggestions came forward, such as 3/8 is ‘something with a 3 at the top and an 8 at the bottom with a horizontal line in between’ and I was distinctly surprised to find that the teacher seemed to be taking these suggestions seriously! I do not clearly recall how the matter was finally resolved, but with the hindsight gained from my much later experiences as a mathematics undergraduate, I guess my schoolteacher was making a brave attempt at telling us the definition of a fraction in terms of the ubiquitous mathematical notion of an equivalence class.
What is this notion? How can it be applied in the case of a fraction and tell us what a fraction actually is? Let us start with my classmate’s ‘something with a 3 at the top and an 8 on the bottom’. Basically, this is suggesting to us that a fraction is specified by an ordered pair of whole numbers, in this case the numbers 3 and 8. But we clearly cannot regard the fraction as being such an ordered pair because, for example, the fraction 6/16 is the same number as the fraction 3/8 whereas the pair (6, 16) is certainly not the same as the pair (3, 8). This is only an issue of cancelling; for we can write 6/16 as 3x2/8x2 and then cancel the 2 from the top and the bottom to get 3/8.
Why are we allowed to do this and thereby, in some sense, ‘equate’ the pair (6, 16) with the pair (3, 8)? The mathematician’s answer—which may well sound like a copout—has the cancelling rule just built in to the definition of a fraction: a pair of whole numbers (a x n, b x n) is deemed to represent the same fraction as the pair (a, b) whenever n is any non-zero whole number (and where we should not allow b to be zero either). But even this does not tell us what a fraction is; it merely tells us something about the way in which we represent fractions. What is a fraction, then? According to the mathematician’s ‘‘equivalence class’’ notion, the fraction 3/8, for example, simply is the infinite collection of all pairs
(3, 8), ( -3, -8), (6, 16), ( -6, -16), (9, 24), ( -9, -24), (12, 32), . . . ,
where each pair can be obtained from each of the other pairs in the list by repeated application of the above cancellation rule. We also need definitions telling us how to add, subtract, and multiply such infinite collections of pairs of whole numbers, where the normal rules of algebra hold, and how to identify the whole numbers themselves as particular types of fraction.
This definition covers all that we mathematically need of fractions (such as ½ being a number that, when added to itself, gives the number 1, etc.), and the operation of cancelling is, as we have seen, built into the definition. Yet it seems all very formal and we may indeed wonder whether it really captures the intuitive notion of what a fraction is. Although this ubiquitous equivalence class procedure, of which the above illustration is just a particular instance, is very powerful as a pure-mathematical tool for establishing consistency and mathematical existence, it can provide us with very top-heavy-looking entities. It hardly conveys to us the intuitive notion of what 3/8 is, for example! No wonder my mother’s friend was confused.

حکم دولت

بر اساس حکم دولت احمدي نژاد
خاتمي از محل سکونتش هم اخراج شد
ميثم تواب
۹ خرداد ۱۳۸۵
خلاصه:
سيدمحمد خاتمي رئيس جمهور پيشين ايران براساس حكمي كه دولت احمدي نژاد برايش فرستاده است، مجبور به ترك منزلي شد که در آن زندگي مي کند.
-->
سيدمحمد خاتمي رئيس جمهور پيشين ايران براساس حكمي كه دولت احمدي نژاد برايش فرستاده است، مجبور به ترك منزلي شد که در آن زندگي مي کند.
به گزارش خبرنگار روز، پس از آنكه دولت جديد سعي كرد در انواع كارشكني ها با خاتمي وي را از ادامه فعاليت هاي سياسي منصرف كند، كه از جمله آن قطع حقوق و مزاياي تيم حفاظتي و اخراج وي از دفتر سعدآباد بود، هم اكنون در اقدامي جديد وي را از منزل نيز محروم كرده است كه اين مساله به لحاظ امنيتي بسياري از نزديكان خاتمي را نگران كرده است.
گفتني است در حال حاضر اكبر هاشمي رفسنجاني رئيس جمهور پيش از خاتمي هم اكنون در منزلي زندگي مي ‌كند كه در دوران رياست جمهوري اش از آن استفاده مي‌كرد و دولت خاتمي هيچ گونه محدوديتي براي وي در استفاده از منزل و دفتر كار سابقش قائل نشده بود.


این عین خبر روزنامه اینترنتی روز است که اینجا گذاشتم. من نمی فهمم این تصمیم دولت چه ایرادی دارد؟ چرا بعضی ها وقتی با کسی مخالفند یا کسی را دوست دارند از قضاوت منطقی در مورد آنها عاجز می شوند؟ دولت خاتمی بسیار اشتباه کرده است اگر از جیب ملت اجازه داده هاشمی همچنان در آن خانه بماند. البته باید دید آیا این رفتار دولت جدید در مورد همه اجرا می شود یا نه؟

تناقض

حتماً این جمله را زیاد شنیده‌اید که: «الف مثل ِ سگ از ب می‌ترسد». حالا بیایید به‌جای ِ «الف» بگذاریم «موش» و به‌جای ِ «ب» بگذاریم «گربه». نتیجه تناقض‌آمیز می‌شود، چون سگ از گربه نمی‌ترسد. اگرچه ظاهر شدن‌ ِ این تناقض علت‌ ِ ساده‌ای دارد ولی بد نیست خودتان هم به آن فکر کنید. به‌نظرم علت ِ آن با همه‌ی‌ ِ ساده‌گی بسیار مهم است. بعدا‌ً در باره‌اش خواهم نوشت.

۱۳۸۵/۰۳/۰۸

واژگان خیابانی

شاید نام فرهنگ واژگان خیابانی به گوشتان خورده باشد: این واژه‌نامه، واژه‌ها و اصطلاحاتی را که ممکن است به گوشتان بخورد ولی در هیچ مرجع معتبری آنها را پیدا نکنید، جمع‌آوری و فهرست می‌کند. خیلی به شکل اتفاقی مدخل واژه ozgal را در این فرهنگ دیدم. برای چند لحظه خنده بد نیست :)

فهم و عادت

یک روز سر ِ کلاس داشتم در مورد ِ این موضوع صحبت می‌کردم که اگر در شاخه‌ای از یک مدار یک سلف وجود داشته باشد جریان ِ آن شاخه نمی‌تواند پرش داشته باشد. دلیل‌اش هم این است که اختلاف‌پتانسیل ِ دو سر ِ سلف متناسب با مشتق‌ ِ جریان ِ آن است و اگر جریان پرش داشته باشد آن‌وقت اختلاف‌پتانسیل شامل ِ تابع ِ دلتا (یا همان تابع‌ِ ِضربه) خواهد بود و اختلاف‌پتانسیل‌های ِ واقعی شامل ِ تابع دلتا ِ نیستند.
دانش‌جویان می‌گفتند که این موضوع را نمی‌فهمند. پرسیدم آیا می‌فهمید چرا سرعت ِ یک جسم نمی‌تواند تغییرِ ِ ناگهانی‌ (پرش) داشته باشد؟ گفتند بله. گفتم خوب اگر آن را بفهمید در فهم ِ این یکی هم نباید مشکلی داشته باشید چراکه دلیل ِ هر دو یک‌سان است. در آن‌جا هم چون شتاب ِجسم مشتق ِ سرعت‌ ِ آن بود سرعت نمی‌توانست پرش داشته باشد. نتیجه می‌گیریم که آن را هم نفهمیده‌اید و فقط آن‌قدر تکرار شده‌ است به آن عادت کرده‌اید.
البته درست است که آدم باید سعی کند بفهمد و به عادت کردن بسنده نکند ولی اولاً گاهی اوقات چندان واضح نیست که با چه معیاری و کی می‌گوییم چیزی را فهمیده‌ایم. ثانیاً عادت کردن به‌هر‌حال یک مرتبه از این که حتی عادت هم نکنیم به‌تر است.
یکی از فیزیک‌دانان ِ بزرگ به نام ِ ماکس پلانک می‌گوید مقبولیت ِ یک نظریه‌ی ِ جدید به‌ این دلیل نیست که واضع‌ِ ِ آن با استدلال و منطق به دیگران نشان می‌دهد که نظریه‌اش درست است بلکه اتفاقی که می‌افتد این است که مخالفان ِ سرسخت ِ نظریه که معمولاً سن ِ بالایی هم دارند کم‌کم می‌میرند و نسل ِ جدیدی ظهور می‌کند که از آغاز به آن نظریه عادت دارد.

۱۳۸۵/۰۳/۰۶

آمار

سوئد 40 درصد از انرژی خود را از انرژی هسته ای تامین میکند.
کره جنوبی دارای 20 نیروگاه هسته ای است.
هر دو کشور فاقد تجهیزات غنی سازی اورانیوم میباشند.

۱۳۸۵/۰۳/۰۴

نیستانی

مانا نیستانی
-کاریکاتوریست بازداشت شده روزنامه ایران - فرزند منوچهر نیستانی - شاعر متولد 1315 کرمان -
میباشد. شعر زیر از سروده های منوچهر نیستانی است:
دست دردستم نه
اي كه گيسوي تو يك اقيانوس
آسيايي بزرگي كه همه نارنجي
با تو افسانه و با لبهايت
قصه و قول كه آميخته با افسوس...
تو نخستين بار كركس ها را راندي
تا لب جوباري
كه فقط من ماندم...
كه فقط خود ماندي...
غزل خواندي :
«سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد...»
زير لب خواندم :
«...آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد»
و تو بودي كه فرا خواندي
همه نيلوفرها را
و تو بودي كه به بوي گل افسون كردي
همه مرغان را
صحرا را
كه نشان مي جستند از سيمرغ
عاج انگشت تو بود كه اشارت مي كرد
به كجايي كه بجو آنجا را
دست در دستم نه
پاي رفتارم نيست
با كسي جز تو سر و كارم نيست
گر نباشي تو
سايه و
سنگي و
ديوارم نيست .
دست در دستم نه
كه مرا مرگ در اين فاصله به...
صبر بسيارم نيست

آذری

متن زیر چکيده اي است از کتاب آذري يا زبان باستان آذربايجان نوشته زنده ياد احمد کسروي.
احمد کسروي خود متولدآذربايجان میباشد و جملات زیر عينااز کتاب ایشان نقل ميشود.
از چهار هزار سال پيش قوم آريان از سرزمين هاي سرد شمالي که در ان ميزيسته اند بسوي اروپا و فلات ايران که هوائي معتدل تر داشته کوچي گسترده را آغاز کرده اند.دسته هائي از انها که به فلات ايران رسيدند و در اينجا نشيمن گرفتند از سه تيره ماد،پارس،پارت بودند.
دسته بزرگي از ايشان که ماد ناميده ميشدند شمال غربي ايران را که اکنون آذربايجان وشهرهاي همدان و کرمانشاهان و قزوين و اسپهان و تهران در انجاست فرا گرفتند و اين زمينها بنام ايشان سرزمين ماد خوانده ميشد که آذربايجان (ماد خرد) و ان بخش ديگر ماد بزرگ بوده.
اما واژه آذربايجان(آتورپاتگان) چنانکه گفتيم اين واژه از زبان آريائي نخستين امده و خود دليلي محکم براين است که مردم ديرين آذربايجان جز از نژاد اير(آريائي) نبوده اند.اين واژه از سه قسمت (آتور)،(پات)،(گان) تشکيل شده:
1:آتور اين کلمه بمعني اتش و خود همان است که امروز آذر يا همان اتش گفته ميشود...
2:پات که در اپتدا پاد و پاذ بوده است و بمعني نگهباني کردن و پاسداري از چيزي است آرماني....
3:گان بمعني جايگاه و سرزمين و خاک اجدادي و....
بدينسان ميتوان معني کامل انرا چنين دريافت،آتروپاتگان = سرزمين نگهبانان آتش(مقدس)
که البته وجود تيره مغان و آتشکده شاهي آذرگشسپ(شيز) در اين سرزمين بي مناسبت با اين نام نيست....
ترکان در زمان اشکانيان رو بسوي غرب اوردند اما نيرومندي پادشاهي اشکاني انها براند و از نزديک شدن انها به نجد ايران جلوگيري کرد اين روند نيز بوسله امپراطوري ساساني ادامه داشت و ترکان جز غارت هاي مقطعي و تجاوزات محدود به خاک ايران کاري از پيش نبردند.....
بنابراین اذربايجان تاسده هاي اوليه هجري مردمش جز از نژاد آرين نبوده اند و پيداست که تا قرن ششم هجري زبان مردمان ان ديار آذري( آريائي مادي) بوده(قابل توجه پان ترکهائي که علاقه دارند بابک خرمدين را ترک نشان دهند)،
آنچه امروز بر ما روشن است زبان ترکي و مردمان ترک از زمان سلجوقيان و از راه کوچ ايلهاي ترک به اين ديار در امده است و پيش از ان در تاريخ نشاني از بودن ترکان در اذربايجان ديده نميشود.
اما سیر تحول زبان و گویش ترکی داستانی بلند دارد که مجال این گفتار نیست.
چیزی که جالب است تعصب بیش از حد گروهی است که حتی کوچکترین اطلاعی از متن یا محتوی یک مقاله ندارند. ولی بابت انچه توهین خطابش میکنند قادرند چه ها کنند.

۱۳۸۵/۰۳/۰۳

محمد البرادعی

محمد البرادعی رئیس کل آژانس بین المللی انرژی اتمی سال 1942 در کشور مصر متولد شد.
البرادعی در سال 1962 لیسانس حقوق رااز دانشگاه مصر و مدرک دکترایش را در سال 1974 از دانشگاه حقوقنیویورک، در رشته حقوق بین الملل دریافت کرد. از سال 1964 با کار در وزارت امور خارجه مصر وارد عرصه سیاست شد.
از سال 1984 البرادعی عضو ارشد دبیرخانه آژانس بین المللی انرژی اتمی بود و همواره پست های مهمی را دارا بود.
او با خانم آیدا الکاچف (Aida Elkachef) یک مربی مهدکودک در مدرسه بین المللی وین ازدواج کرد که ثمره این ازدواج دو فرزند با نام های لیلا و مصطفی است.
در ماه ژوئن سال 2005 سخنگوی آژانس بین المللی انرژی اتمی، این شایعه را که آیدا ایرانی الاصل است و همین امر تاثیراتی بر تصمیم گیری همسرش در ارتباط با مسائل جمهوری اسلامی ایران داشته است را تکذیب کرد،اما در مورد ملیت آیدا توضیح دقیقی داده نشده است.
در هفتم اکتبر سال 2005 ، البرادعی و آژانس بین المللی انرژی اتمی مشترکا جایزه معتبر صلح نوبل
را برای تلاش هایی که در جهت جلوگیری از به کارگیری انرژی هسته ای در اهداف نظامی و مراقبت از اینکه انرژی هسته ای برای مقاصد صلح آمیز و بی خطر به کار رود، دریافت کردند.
او این جایزه را به یتیم خانه ای در شهر زادگاهش قاهره اهدا کرد.آژانس بین المللی انرژی اتمی نیز مبلغ این جایزه را صرف پاکسازی زمین های مین گذاری شده در کشورهای در حال توسعه خواهد کرد.

منبع

۱۳۸۵/۰۳/۰۲

تاریخ

تاریخ تکرار می‌شود و هر دوبار به صورت مضحکه.