‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاست. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاست. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸/۰۴/۰۱

قانون

اين روزها همه از قانون و پايبندی به آن حرف می زنند. اين روزها قانون گذار، مجری، ناظر، شاکی، قاضی و رسانه همه در اختيار يک گروه است و هر که خارج از اين دايره تنگ و بسته باشد متهم به قانون گريزی، فريب خورده، مزدور، اغتشاش گر، منافق، نفوذی، دشمن و ... است. اين روزها هر که فريادی از سر عدالت خواهی سر دهد دست نشانده آمريکا، اسرائيل و انگليس است.
اين روزها واژه هائی چون "مردم"، "ملت"، "ملی"، "حماسه"، "اوباش"، "آشوب" و ... مفاهيم جديدی پيدا کرده اند. اين روزها حکومتی حقير و ضعيف مردمش را دشمن خود می داند و در مقابلش لشکرکشی می کند، به طرز وحشيانه ای آنها را می کشد و به اسارت می برد، با مظلوم نمائی صحنه ای را نشان می دهد که پليسی کتک می خورد و با افتخار اعلام می کند که از هيچ سلاح گرمی استفاده نکرده و کشته شدگان نتيحه عمل آشوب گران است و با اين حال اجازه برگزاری مراسم برای کشته شدگان نمی دهد. اين روزها برای اثبات صحت انتخابات نتيجه و گراف انتخابات آمريکا بعنوان شاهد ارائه می شود و آمارها و نظر سنجی هائی از کشورهای خارجی بر ملا می شود که از مدتها قبل دوبرابر بودن آرای يک نفر در مقابل رقيبش را پيش بينی نموده است و در عين حال عدم تطابق نتيحه انتخابات با پيش بينی های مطرح شده از سوی رقيب را امری طبيعی قلمداد می کند. اين روزها صداقت را به مسلخ برده اند و ريا و تزوير و دروغ را به نام راستی به گوش مردم می خوانند. اين روزها دين قربانی دنيای پست و حقير حاکمانی ترسو و بزدل شده است.
اين روزها اگرچه روزهای سخت و تاريکی است اما بايد ايمان داشت که "اندکی صبر سحر نزديک است."

۱۳۸۸/۰۳/۲۴

سوالهای بی پاسخ

با گذشت 48 ساعت از خاتمه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، سوالهای بی پاسخ فراوانی در بین مردم مطرح است. اول اینکه چگونه نرم افزاری که توانسته اطلاعات تک تک صندوق ها را دریافت و در کمتر از 8 ساعت از پایان انتخابات گزارش جمعی آنرا ارائه کند هنوز قادر نبوده اطلاعات را به تفکیک شهر، شهرستان و استان ارائه نماید. علاوه بر این چگونه است که تاکنون شورای نگهبان تنها در مورد درصد شرکت کنندگان در انتخابات اظهار نظر کرده و هیچ حرفی در مورد تائید با رد سلامت انتخابات مطرح ننموده است. دوم اینکه چرا آرای مجلس خبرگان بعد از گذشت حدود 48 ساعت از پایان انتخابات و آن هم بدون آمار و تنها با اعلام برنده این انتخاب معرفی می شود. مساله مهم دیگر اینکه چرا هنوز مسیر انتقال صحیح اطلاعات برای حامیان موسوی و کروبی بسته می باشد. اگر واقعا نتیجه انتخابات صحیح است از چه چیزی ترس و وحشت وجود دارد. مگر تعداد این خس و خاشاک (اصطلاحی که احمدی نژاد امروز برای مخالفین وضع موجود بکار برد) چقدر است که این همه وحشت از آن وجود دارد. چه چیزی وجود دارد که هنوز احمدی نژاد فکر می کند در حال برگزاری رقابتهای اتنخاباتی است و همچنان بر رقیب فرضی خود (هاشمی و خاتمی) می تازد و به صراحت در مورد تسویه نمودن با آنها صحبت به میان می آورد؟

۱۳۸۸/۰۳/۲۳

آمار اولیه

اولین آمار رسمی وزارت کشور گفته که از مجموع حدود ۱۰ میلیون رای‌های شمرده‌شده تا ساعت ۳۰ دقیقه‌ی بامداد شنبه٬ احمدی‌نژاد ۷ میلیون و موسوی ۳ میلیون رای آورده‌اند. [+]
به گمانم وزارت کشور فعلآ آمار صندوق‌های کوچک را اعلام کرده چون در همین گزارش می‌بینید که ۳۵ درصد صندوق‌ها را شمرده‌اند٬ اما فکر نکنم این صندوق‌ها ۳۵ درصد مجموع رأی‌ها را در بربگیرند. اگر چنین باشد مجموع رأی‌ها حدود ۲۸ میلیون خواهدبود که چندان منطقی به نظر نمی‌رسد. به هر حال اگر این آمار درست باشند٬ اعلام‌شان به این‌صورت کمی شیطنت‌آمیز است٬ چون همین‌طور فله‌ای و بی‌آن که بگویند از کدام شهرها یا روستاها است اعلام شده.
باید صبر کنیم و ببینیم چه پیش می‌آید.

۱۳۸۸/۰۳/۲۱

سیاست خیابانی

راستش کمی شاد ام و البته بیش‌تر نگران‌. دلیلش‌ هم فیلم‌هایی است که این روزها به لطف یوتیوب از فضای ایران می‌بینم و گزارش‌هایی که از شور و حضور مردم می‌خوانم؛ نمونه‌اش همین نوشته‌ی قبلی کیوان. سیاست که خیابانی شد، بعید نیست که هیجان و شور جای عقل و شعور را بگیرد. از نگرانی‌ گفتم، از شادی هم بگویم. شاد ام از این که می‌بینم مردم به آینده امیدی پیدا کرده‌اند و سرخوش‌ اند٬ و از این که می‌بینم در کنار هم‌د‌لان‌شان شادی می‌کنند و به آرامی از کنار رقیب‌شان می‌گذرند.

نگران نتیجه‌ی روز جمعه هم هستم. نه به این دلیل که ممکن است آن که دوستش ندارم انتخاب شود؛ نه. امیدوارم هر کسی باشد، اختلاف رأیش با رقیب زیاد باشد. هواداران هر دو طرف بدجور جوگیر شده‌اند. اگر یکی با کمی اختلاف پیروز باشد، آرام کردن هواداران دیگری سخت است یا دست کم برداشت من از این جور سیاست‌بازی خیابانی این است.
هنوز تجربه‌ی دموکراتیک چندانی که نداریم. در جاهایی که دموکراسی سابقه‌ی طولانی دارد نامزدها و طرف‌داران‌شان تا دم انتخابات بحث می‌کنند و پته‌ی هم را روی آب می‌ریزند. رای‌گیری که تمام شد، اگر بازی را باخته‌باشند، شکست را می‌پذیرند چون می‌دانند که انتخابات دیگری هم هست، فردایی هم هست. اگر هم نتایج خیلی نزدیک باشد، نهادهای بی‌طرفی برای داوری هست که همه به تصمیم‌شان احترام می‌گذارند. اما متاسفانه در ایران نهادهایی که قرار بوده بی‌طرف باشند، چنان اعتبار خود را خرج روزمرگی سیاسی کرده‌‌اند که ممکن است سر بزن‌گاه نتوانند کاری کنند.

مسعود نوشته که بیش‌تر کسانی که در خیابان دیده جوان‌های بیست‌و‌چند ساله اند. من برای این‌ها بیش از همه نگران ام. کار می‌خواهند. آرامش می‌خواهند. آینده‌ی خوب می‌خواهند. هر کدام هم به یکی از رقبا دل‌ بسته‌اند. نگران‌ ام که نامزدشان، هر که باشد، اگر پیروز شد ناامیدشان کند. و تقریبآ مطمئن‌ ام که نا امید خواهندشد.

فکر می‌کنم ماها که خاطره‌ی محوی از انقلاب داریم و دهه‌‌ی شصت را دیده‌ایم و دوم خرداد و بعدش را دیده‌ایم وظیفه داریم که با آن‌ها که ۱۰-۱۵ سالی از ما کوچک‌تر اند بیش‌تر حرف بزنیم. از چیزهایی که دیده‌ایم بگوییم. نه برای این که ناامیدشان کنیم، برای این که کمی واقع‌بینی یادشان بدهیم. گفتم «ماها» چون فکر می‌کنم هم آن دوران‌ها را دیده‌ایم و هم آن‌قدرها پیر نیستیم که متولدان دهه‌ی شصت ما را جزو نسلی که دوران‌شان گذشته حساب کنند. احتمالآ زبان‌شان را هم به‌تر از بزر‌گ‌ترهای‌مان بلد ایم.

خلاصه این که فردا و پس‌فردا جای من را هم در ایران خالی کنید. اگر هم توانستید ما این ور آبی‌ها را بی‌نصیب نگذارید و از حال و هوای این روزها بنویسید.

۱۳۸۸/۰۳/۱۲

تبلیغات

اگر می‌خواهید در این چند روز باقی مانده دیگران را به رای دادن تشویق کنید، بد نیست نگاهی به این جا بیندازید. به خصوص انیمیشن‌های آماری‌اش برای متقاعد کردن کسانی که عدد و رقم حالی‌شان است بد نیست. هر کدام‌شان یکی دو دقیقه بیش‌تر نیست. روی یوتیوب می‌توانید ببینیدشان. همان‌جا می‌توانید این فیلم‌ها را به فرمت مناسب برای تلفن همراه هم پیدا کنید. ماشاالله توی ایران هم که مبایل‌باز کم نیست٬ پس بشتابید که غفلت موجب پشیمانی‌ است.

۱۳۸۸/۰۲/۳۱

انتخابات گوگلی

اگر یادتان باشد مدتی پیش چیزکی نوشته‌بودم درباره‌ی یکی از ابزارهای گوگل که نشان می‌دهد مردم روی اینترنت دنبال چه چیزهایی هستند.
این روزهای نزدیک انتخابات گفتم بد نیست باز هم بروم سراغ گوگل مهربان و ببینم توی ایران چه خبر است؛ یا دست کم کسانی که در ایران به اینترنت دست‌رسی دارند دنبال اسم کدام نامزد می‌گردند. راستی کسی می‌داند ضریب نفوذ اینترنت در ایران چه‌قدر است؟
این بار از ابزار دیگری از گوگل استفاده کرده‌ام به نام google insights for search. خیلی شبیه قبلی است٬ شاید کمی به‌تر و با امکانات بیش‌تر؛ مثلآ می‌توانید داده‌ها را به صورت فایل هم دریافت کنید.
اسم چهار نامزد تایید شده ( احمدی‌ نژاد، رضایی٬ کروبی، موسوی) را وارد کردم. برای این‌که متغیر شاهدی هم داشته‌باشم، کلمه‌ی «انتخابات» را هم وارد کردم. نتایج را می‌توانید این‌جا ببینید.
تحلیل نتیجه‌ با خودتان. اما فقط برای این‌که مطمین باشید نمودارها معنی‌دار هستند، توجه کنید به هم‌بستگی خطی میان نام نامزدها و کلمه‌ی انتخابات. البته این هم‌بستگی خودش را برای موسوی بیش‌تر نشان می‌دهد. یا مثلآ نگاه کنید به جهش روزهای ۲۱-۲۲ آوریل (۱-۲ اردیبشهت) برای «احمدی‌ نژاد» که همان روزهایی است که احمدی‌نژاد رفته‌بود ژنو برای کنفرانس ضد تبعید نژادی.

۱۳۸۸/۰۲/۲۳

یک ماه تا انتخابات

یک ماهی بیش‌تر به انتخابات نمانده، اما انگار هنوز تنورش داغ نیست. البته من در ایران نیستم که بدانم چه خبر است، اما دست کم از حرف‌هایی که افشین این‌جا زده این طور برمی‌آید.
چهار سال پیش دم‌دمای انتخابات وبلاگ‌مان خوب شلوغ شده‌بود. حتی بعضی روزها چند تا نوشته داشتیم. دوست دارم امسال هم اگر وقت و حوصله دارید، بنویسید که دور و برتان چه خبر است.
چه تحلیلی از اوضاع دارید؟ تحلیل‌تان نسبت به چهار سال پیش چه تغییری کرده؟ برای این‌که حرف بی‌حساب نزده‌باشیم، اگر وقت دارید نوشته‌های دوران انتخابات سال ۸۴ را این‌جا بخوانید. پانوشت‌ها را هم بخوانید اگر توانستید.

می‌دانم که پیش‌بینی این که برنده‌ی انتخابات کی‌است سخت است، اما فکر می‌کنید کی رییس‌جمهور بعدی است؟ بد نیست برای این‌که مبنایی برای پیش‌بینی داشته‌باشید٬ نگاهی بیندازید به تحلیل آماری رای‌های سال ۸۴ (فایل pdf).

بنویسید. منتظر ایم.

۱۳۸۷/۱۲/۲۰

میرحسین آمد

بالاخره میرحسین موسوی هم نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد. از حرف‌هایی که در بیانیه‌اش زده پیدا است که هنوز درگیر «رمانتیسیسم انقلابی» است. البته تنها همین بیانیه هم نیست که من را به چنین نتیجه‌‌ای رسانده؛ نگاه کنید به مصاحبه‌ها و سخن‌رانی‌های این یکی-دو ماهه‌ی اخیرش و کلید‌واژه‌هایی که به کار می‌برد: مستصعف، وحدت، توحید، تعاون، اجنبی ...
به گمانم برنامه‌های اقتصادی‌اش را هم می‌توان از میان همین حرف‌ها و بیانیه‌ها فهمید. مثلآ تاکیدش بر اصل ۴۳ قانون اساسی و بخش تعاونی (که من نمی‌دانم چیست.) تا آن جا که من فهمیدم تیم مشاوران اقتصادی‌اش کسانی هستند که «موسسه‌ی مطالعات دین و اقتصاد» را راه انداخته‌اند. چهره‌ی اصلی اقتصاد‌خوانده‌ی این گروه هم دکتر فرشاد مومنی است. خودشان مدعی‌اند که به دنبال نهاد‌گرایی در اقتصاد هستند. الله اعلم. در کل از اسم موسسه‌ پیدا است که در چه عالمی سیر می‌کنند.
همین چند هفته پیش هم گروهی به نام «جمعیت توحید و تعاون» که دبیرکلش دکتر علی‌رضا بهشتی و از مشاوران نزدیک موسوی است نشستی برگزار کرده‌بودند با عنوان «تبین الگوی زیست مسلمانی».
فکر می‌کنم همین نام‌ها و واژه‌ها نشان بدهد که در ذهن میرحسین موسوی چه می‌گذرد.
پی‌نوشت: وب‌سایت‌های طرف‌داران موسوی هم این‌ها است:
تدبیر
کلمه
قلم
بنیان
نسیم

۱۳۸۷/۱۲/۱۵

حمایت از جنایت‌کار

دیروز دادگاه بین‌المللی جنایی لاهه حکم تعقیب عمرالبشیر را به اتهام جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت صادر کرد. نسل‌کشی‌های دارفور سالها است که ادامه دارد و با وجود تلاش بسیار فعالان حقوق بشر واکنش‌های بین‌المللی به این واقعه بسیار کند و ضعیف بوده است. گویا جامعه بین‌المللی در مورد «جنایت علیه بشریت»‌ به خودی خود چندان حساس نیست مگر اینکه مظلومان دارای حداقل یکی از این شرایت باشند:
  • غربی باشند.
  • مسیحی باشند.
  • مسلمان باشند.
  • صاحب منابع «عمده» نفتی باشند.
سودان البته از فقیرترین کشورها است. در آفریقا واقع است بنابراین جزو کشورهای «مهم»‌ به شمار نمی‌رود. مرگ بیش از ۳۰۰ هزار انسان در دارفور و بی‌خانمان شدن میلیون‌ها انسان هم برای واتیکان چندان موضوع مهمی نیست و تنها سزاوار یکی دو بار «ابراز نگرانی» است.

برای بیش از یک میلیارد مسلمان که در سالهای اخیر نشان داده‌اند که زبانشان هم بسیار دراز است هم مرگ ۳۰۰ هزار غیر مسلمان نه تنها اهمیتی ندارد بلکه این واقعیت که طرف دیگر درگیری دولت مسلمان عمرالبشیر است انگیزه‌ای است برای طرفداری همه جانبه از این جنایت‌کار. کاری به سایر کشورهای مسلمان ندارم ولی واکنش‌های ایران بسیار شرم‌آور و وقیحانه بوده است. نه تنها این کشتارهای عریان برایشان تاسف بار نیست، دست از حمایت از این جنایت‌کار هم بر‌نمی‌دارند. امروز چین (که روابط تجاری خوبی با دولت سودان برقرار کرده) و ایران از رای دادگاه لاهه انتقاد کرده‌اند و نسل‌کشی‌های جاری را مسئله‌ای داخلی خوانده‌اند! پیش از این هم در اینباره نوشته بودم.

۱۳۸۷/۱۱/۳۰

مستند درباره‌ی ایران

مدتی است که شبکه‌های تلویزیون‌های مختلف مستندهایی از ایران پخش می‌کنند. در این میان بی‌بی‌سی از همه فعال‌تر بوده. شبکه‌ی جهانی بی‌بی‌سی یک مستند ۴ قسمتی درباره‌ی ایران تهیه کرده به نام A Taste of Iran. تا حالا دو قسمتش را پخش کرده‌اند. در قسمت اول صادق صبا رفته‌بود گیلان. قسمت دوم هم در اصفهان می‌گذشت. قسمت‌های سوم و چهارمش هم درباره‌ی شیراز و یزد٬ و شهرهای کنار خلیج فارس باید باشد.
یک مستند ۴۵ دقیقه‌ای هم داشتند به نام سقوط شاه.
اما فکر می‌کنم مستند سه قسمتی‌ای به نام iran and the west که از شبکه‌ی دوم بی‌بی‌سی پخش می‌شود از بقیه جالب‌تر باشد. تهیه‌کننده‌اش «نرما پرسی» است که مستندهای تلویزیونی‌اش مشهور است. قسمت اول وقایع دوران انقلاب و اشغال سفارت آمریکا را بررسی می‌کند. تکه‌ فیلم‌هایی جالبی از آن دوران دارد و با آدم‌های موثر آن زمان از جمله کارتر٬ والتر ماندیل (معاون اول کارتر)٬ وارن کریستفر٬ صادق طباطبایی٬ ابراهیم یزدی٬ ابراهیم اصغرزاده و ... مصاحبه می‌کند. قسمت دوم و سوم را هنوز ندیده‌ام.

قسمت اول و دوم را می‌توانید با کیفیت خیلی خوب از این‌جا دانلد کنید:
قسمت اول
قسمت دوم

قسمت سوم را هم قرار است ۲۱ فوریه پخش کنند. احتمالآ همین وبلاگ‌نویس مهربان سومی را هم دو سه روز بعدش می‌گذارد روی وبلاگش.

۱۳۸۷/۱۱/۱۶

خاطرات انقلاب

این ویدیوی کوتاه پنجمین قسمت از خاطرات افراد مختلف از انقلاب در سایت بی بی سی است. چهار تای دیگر به شدت غیر حرفه ای بودند. این یکی واقعا شنیدنی است.

۱۳۸۷/۱۱/۱۳

پسرخاله

تا حالا دقت کرده اید تنها سیاست مداری که در ایران همه با او احساس پسرخالگی می کنند و او را به اسم کوچک می شناسند، کیست؟

این هم یک مصاحبه دیگر با دکتر طبیبیان.

۱۳۸۷/۰۸/۱۷

اوباما دوید

ساعتی پیش یک هنرپیشه سیاه در جواب گزارشگر بی بی سی که پرسید از پیروزی اوباما چه احساسی داری؟ گفت:

Rosa sat, so Martin could stand;
Martin stood, so Barack could run;
Barack ran, so my children could fly.

هرچند خیلی احساسی است ولی حیفم آمد شما را در آن سهیم نکنم.

نکته جالب آن که آنقدر که دیگران بر سیاه بودن اوباما تاکید می کنند، او خود نمی کند. بسیار باهوش می نماید، گاهی حتی باهوش تر از کلینتون. در سخنوری سیاسی بسیار قهار است. و دموکراسی آمریکا پس از دو دوره رای دادن به بوش برای اعاده حیثیت خودش هم که بود، به انتخاب شخصی مثل او نیاز داشت.

برایم جالب است دوستانی که کانادا هستند، بنویسند که با توجه به افکار عمومی، احتمال آن که در بیست سال آینده یک غیرسفید نخست وزیر کانادا شود چقدر است؟

۱۳۸۷/۰۷/۲۲

کروبی آمد

این را فقط در ایران می توان سراغ گرفت که کسی ادعا کند که بخشی از یک حزب از یک نفر برای انتخابات مهمی مثل ریاست جمهوری حمایت می کنند و بخش دیگر از شخص دیگر: "کروبی: تعداد زیادی از روحانیون، مجمع بانوان (به ریاست فاطمه كروبی) و بخشی از حزب همبستگی (به محوریت راه‌چمنی) و حزب اعتمادملی از من دعوت كرده‌اند"

جدای از اینکه چه کسی را برای ریاست جمهوری مناسب تر بدانیم، در یک نگاه کلی فکر می کنم؛ کروبی به هیچ عنوان رای خاتمی را به صورت شدید کم نخواهد کرد. اصلا آمدن همزمان کروبی و خاتمی ممکن است به نفع خاتمی باشد. اگر فرض کنیم هر کسی بیاید رقابت اصلی اش با احمدی نژاد است، اصلا آمدن کروبی به نفع خاتمی است.

به عنوان مثال اگر رقابت بین قالیباف و کروبی بود، آنگاه آمدن خاتمی به نفع کروبی بود.

شما چه فکر می کنید؟

۱۳۸۷/۰۶/۰۶

بخندید

واقعا در همه دنیا کمدین ها خودشان را می کشند تا بتوانند مردم را بخندانند، اما در ایران وضعیت از درام به کمدی رسیده است:

امروز حزب یه بابا (که گاهی اوقات تیتر روزنامه اش شبیه این است که: امروز آقای دبیرکل دوش گرفتند و یک نفر حسابی ایشان را مشت مال داد) بهش ابلاغ کرد که باید برای انتخابات کاندیدا بشوی. این آقا چون اصلا در جریان انتخابات نبود، سه هفته است در جلسات حزب خودش شرکت نمی کند.

یکی از گروههای آلترناتیو حزب آقای دبیرکل مذکور، یک ائتلاف است که توسط همسر مکرمه اداره می شود.

یه بابایی هفته پیش گفت ما دوست یه ملتیم. امروز گفت باید روزی را که توسط یکی از مغضوبین فعلی نظام پیشنهاد شده به عنوان یکی از روزهای میراث فرهنگی به تصویب برسانیم تا پرچم ملت مذکور را در آن روز به آتش بکشیم.

با همت نابفه ریاضی یکی از سال های اخیر و به لطف اینکه یکی از وزاری جدید یک گروه جاعل مدرک حرفه ای می شناسد؛ می توانیم تمام پیشرفتهای علمی دنیا را به نام خودمان بزنیم و به رتبه اول تولید علم می رسیم (ببخشید رسیدیم).

چند تا بچه در اتفاقات مجزا با هم سن و سالانشون دعواشون شده و به اشتباه با مشت یا سنگ و احیانا چاقو آنها را کشته اند و الان مثل سگ پشیمونند؛ آنها را اعدام می کنیم. یک بابایی توی روز روشن توی خیابون بهشت تفنگ گذاشت روی صورت یک بابایی، شلیک کرد، اصلا هم پشیمون نبود و ظرف یک سال با سلام و صلوات آزاد شد.

بقیه اش را من دیگه نمی گم خودتون کافیه روزنامه ها را بخونید. ببخشید شدیدا خوابم می آید نمی توانم لینک ها را بگذارم.

۱۳۸۷/۰۵/۱۰

خاموشی

این متن را به عنوان کامنت برای پست افشین می نوشتم ولی چون طولانی شد فکر کردم بهتر است به عنوان یک پست جدید اینجا بگذارم:

دلیل اصلی کمبود برق چیست؟

تحریم ها و ناتوانی در خرید تجهیزات: اگر دلیل این است که خوب بابا قبل از اینکه با غرب سر شاخ می شدند با این همه پول نفت برای 20 سالی تجهیزاتی می خریدند.

کم آبی: مگر چند درصد تولید برق کشور برق آبی است؟

افزایش ناگهانی مصرف: هر چند در این مورد جهش ناگهانی مصرف بسیار نامحتمل است ولی خوب اصلاح نکردن قیمت هم صنعت و هم خانوارها را شدیدا به سمت مصرف بالا متمایل کرده است. در عین حال بر خلاف گاز که به دلیل مکانیزم موجود مصرف خانگی کمتر تحت تاثیر قیمت قرار می گیرد برق تاثیرپذیری بیشتری دارد (یکی دو دلیل ساده دارد؛ اگر گفتید چرا؟)

بی برنامگی در برنامه ریزی تعمیرات دوره ای واحدها و از مدار خارج شدن همزمان چند نیروگاه: بسیار بعید است چون کادر فنی همان کادر همیشگی است؛ مگر آنکه وزیر نیرو مستقیما برنامه ریزی را هم برعهده گرفته باشد یا آنکه فرستادن برقعی برای نابود کردن برنامه و بودجه لطمه جبران ناپذیری به وزارت نیرو وارد آورده باشد!!

صادرات: بعید می دانم حجم صادرات چندان بالا باشد که باعث روزی 6 ساعت بی برقی شود.

شما چی فکر می کنید؟ (به خصوص دوستان شاغل در صنعت برق)

بازهم خدا رحم کرد امسال ساعت ها را تغییر دادند وگرنه اوضاع از این هم بدتر می‌شد.

پ ن : الان که فکر می کنم می بینم که من ممکن است اصلی ترین عامل را فراموش کرده باشم و آن توجه نکردن به سرمایه گذاری لازم در بخش برق در چند سال گذشته باشد. توجه فراوان به مسائل منطقه ای و مشکلات طبقات خاص دولت را از نگاه کردن به تصویر بزرگ اقتصاد و صنعت غافل کرده است.

۱۳۸۷/۰۵/۰۱

حمایت از جنایتکار

از آغاز درگیری‌های خونین دارفور بیش از پنج سال می‌گذرد. حاصل آن تاکنون نزدیک به دویست هزار نفر کشته و بی‌خانمانی به دو و نیم میلیون نفر دیگر بوده است. جامعه بین‌الملل هنوز هم اقدام موثری برای توقف دولت نظامی حسن عمرالبشیر نکرده‌ است. چند روز پیش دادستان دادگاه بین‌المللی لاهه خواستار تعقیب و بازداشت عمر البشیر به جرم نشل‌کشی و جنایت علیه بشریت شد. تاسف‌آور است که این مسئله مهم انعکاس چندانی در خبرهای داخلی و یا حتی در وبلاگستان فارسی نداشته است. تاسف‌بارتر واکنش سریع دولت ایران در حمایت از این جنایتکار است. سال گذشته هم درباره این رابطه شرم‌آور نوشته بودم.

۱۳۸۷/۰۱/۰۲

قوچانی و اوباما

یک نمونه کامل از کم سوادی نویسنده در موضوع (سیستم انتخاباتی آمریکا) و تلاش بی ثمر در مقایسه دو پدیده کاملا غیر مشابه که تنها تشابهشان هم زمانی آنهاست. در قحط الرجال ایران این آقا سردبیر یکی از روزنامه هاست.

۱۳۸۶/۱۱/۲۵

انصاف

نه سیمین بهبهانی، محبوب ترین شاعر معاصر برای من است و نه هوشنگ اسدی محبوب ترین سیاسی نویس (و به خصوص وقتی در مورد اقتصاد می نویسد، ...)؛ ولی در مطالبی که امروز وب سایت روز از این دو گذاشته است، یکی درباره فروغ و دیگری درباره آقای خامنه ای؛ گوهری دیده می شود که در فرهنگ سیاه و سفید ما کمتر دیده می شود (به خصوص وقتی در مورد رقبایمان حرف می زنیم) و آن انصاف است.

یک نکته دیگر آنکه همیشه با خود می گفتم که این تلخی که در نوشته های اسدی است از کجا می آید و حالا اگر باور کنیم بخشی از آنچه را بر سرش آمده است، می تواینم او را تا حد زیادی محق بدانیم.

اگر روز در ایران در دسترس نیست، تذکر دهید تا هر دو را اینجا بگذارم.

۱۳۸۶/۱۱/۲۰

داستان

این نامه، من را به یاد یکی از داستان های مورد علاقه بچگی ام انداخت. اگر گفتید کدام داستان؟


پ.ن: گاهی اوقات فکر می کنم، من چطور کتابی مثل ماهی سیاه کوچولو را در سنین ابتدایی؛ بیشتر از هر کتاب دیگری خواندم؟